تبليغاتX
بانگ رحیل -

             عادتی عجیب در پرداختن به اولویت های زندگی۱

 

مدتی قبل گذرم به یکی از مناطق محروم شهرمشهد افتاد.این محله از بسیاری امکانات بی بهره است.بخشی از این محرومیت اثر بی توجهی مسئولین و بخشی دیگر متوجه خود ساکنین است. مثلا پیاده روها و بخش زیادی ازکوچه پس کوچه ها و خیابان های این منطقه فاقد آسفالت یا موزائیک (برای پیاده روها) هستند.حتی حیات برخی از منازل هم چنین وضعیتی دارد و فقط با خاک کف پوش شده است.وجود نخاله های ساختمانی و نگهداری حیوانات اهلی توسط اهالی در کنار موارد قبلی مزید بر علت شده اند که وضعیت بهداشتی نامناسبی بر این محله حاکم باشد، بطوری که بسیاری از اهالی به خصوص کودکان که در خیابان مشغول گذران اوقات فراغت هستند در خطر بیماری های چون سالک و .... قرار دارند.

اما حین حضورو عبور دراین منطقه یک مورد بسیار جالب و تامل برانگیز توجهم را جلب می کند: بدون کمترین جستجویی روی پشت بام بسیاری از منازل آنتن ماهواره دیده می شود، آن هم در محله ای که ساکنانش عمدتا بضاعت مالی چندانی ندارند تا حداقل وضعیت بهداشتی محل سکونت خود را سرو سامانی بدهند.

اصلا بنا ندارم وارد بحث تهاجم فرهنگی و ماهواره بشوم .حتی نمی خواهم از مسئولین بابت کمبود بسیاری از امکانات شهری و فرهنگی در چنین مناطقی انتقاد کنم. چرا که هرکدامش فرصتی بسیار مقتضی می طلبد. تنها می خواهم این مورد را شاهدی بگیرم بر عادت عجیب جامعه در پرداختن به اولویت های زندگی!

بدون دلیل نیست که ضرب المثل آفتابه لگن بیست دست ، شام و نهار هیچی !در فرهنگ ما اختراع شده و ماندگار شده است. ازقرار معلوم از قدیم الایام تا امروز به وفور مضمون این ضرب المثل مصداق پیدا کرده است.

اگر کله مبارک را در اطراف و اکناف منزل اندکی بچرخانیم می بینیم که چطوری بعضی تجملات غیر ضروری با مصارف کم اطراف ما را پر کرده است.در بسیاری از موارد فقط همرنگ جماعت شدن نیت اول و آخر بوده است.عدم شناخت از نیاز های زندگی یا اولولیت بندی غیر اصولی آنها باعث شده بسیاری از نیاز های ضروری نادیده گرفته شوند یا به اندازه ای که لازم است به آنها نپردازیم.

تازه در بسیاری از موارد اصلا بحث نیاز مطرح نیست، دوستی می گفت جامعه ما قبل از آنکه به پدیده ای نیاز پیدا کند و کاربرد و خطرات آن را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد صرفا بر اساس ارتباط های جمعی و وجود رسانه ها از آن مطلع شده و بعد به آن دست پیدا می کند ومثل آب نطلبیده ای که مراد است و دردست یابی به مراد، حاجت هیچ استخاره نیست، فقط برحسب جو روزگار سریع می شود مصرف کننده آن چیز، و اینجاست که الگویی درست و حسابی برای اولویت بندی، انتخاب و مصرف نداریم.

بسیاری از ما معتقدیم که دولت باید یارانه بیشتری به کتاب اختصاص دهد تا ملت کتابخوان شوند اما با یک حساب سرانگشتی می بینیم که هزینه خرید کتاب اصلا به پای بعضی خریدها و یا گردش ها و تفریحات (مثلا صرف شیشلیک 12000تومان) نمی رسد، برای کتاب دولت باید بستر سازی کند اما دومی چون غذای جسم است  تحت هیچ شرایطی قابل صرف نظر کردن نیست.  



۱.به نقل از هفته نامه جیم پنج شنبه ۶/۴/۱۳۸۷ به قلم بنده

 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 21:6 | لینک ثابت |