کاریکلماتور از دكتر محمد رضا پوريان
شباهت انسان به سيب:
ــ سقوط، سرنوشت سيبهايي است كه به درخت سنگيني ميكنند.
ــ درختِ سيبي كه شاخههاي پرباري داشته باشد، باعث نابودي خود ميشود.
ــ شاخهي درخت سيب، به خاطر سنگيني ميوههاي خود ميشكند.
ــ سيبِ به درخت چسبيده، به فرضيهي نيوتون دهنكجي ميكند.
ــ كرمِ سيبها، از درون خود آنهاست.
ــ سيبها ميگويند: از ماست كه بر ماست.
کاریکلماتور از جفنگ
مرگ را به خاطر اين دوست دارم كه تمام قوم و خويشاوندان، دور هم جمع ميشوند.
وقتي همسرم رانندگي ميكند، من با مرگ دست و پنجه نرم ميكنم.
نابينايان تنها كساني هستند كه مرگ را به چشم خود نميبينند.
ترمز زندگيم تا بريد، به درهي مرگ پرتاب شدم.
کاریکلماتور از پرويز شاپور
به عقيدهي گيوتين، سر آدمي زياديست.
خودنويسم را از سياهي شب پر ميكنم و از سپيدي صبح سخن ميگويم.
بلبل مرتاض، روي گل خاردار مينشيند.
عکس جوانيم را روی آينه چسباندهام تا گذر زمان را نبينم.
مترسک رنجيده از کشاورز، با پرندهها دستبهيکی میکند
عاشق دلشکسته، تکههای دلش را از روی زمين جارو میکند....
با اينهمه خون دلی که خوردهام، در شگفتم که چرا دراکولا نمیشوم.
ماهيهای آپارتماننشين، در تنگ آب زندگی میکنند
ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمیرود
رگ حوض را زدم فواره شد.
چراغ قوه در شب، فريادي از نور ميكشد.
آسانسور پير، از نردبان بالا ميرود.

