قیافه بعضی ها مثله تابلوهای فلکسی شده،فلکسی های پر زرق وبرقی که به کمک تعدادی چراغ روشن و نورانی اند، اما همه می دانیم تبلیغات سلاحی است برای اغفال مخاطب، برای بزرگتر و بهتر جلوه دادن محصولات و...برای همین هم هست که می گویم قیافه ملت شبیه تابلو های فلکسی شده ، چون دختر و پسر عزم راسخی پیدا کرده اند تا صورتهایی همچون تابلوی فلکسی داشته باشند تا در عرصه ی رقابت و تجارت مهر و محبت عقب نمانند. راستی یک شعار معروفی هست که می گه کیفیت بهترین تبلیغ است، یک شعار نخ نمای دیگه هم وجود دارد : کیفیت اتفاقی نیست. حد اقل به نظر من شعار اولی در مورد آدمها صدق می کنه. کسی که از کیفیت نسبی در اخلاق و منش و وفاداری برخور دار باشه دنباله تبیلغ کاذب به کمک تابلوهای تبلیغاتی (مثله غمزه ، ابرو، کله آناناسی و....) نمی رود.
دریافتی پست مدرن ازشغل لواشک فروشی
به فریاد کودک درون خود برسیم.
جلوی ورودی دانشکده مهندسی یک پیر مرد با صفا بساط میکنه ، لواشک و قره قروت و تمر هندی و خلاصه هر نوع تنقلاتی از این قسم توی گاریش موجوده، دیدن قیافه های مهندسین آینده اعم از دختروپسر که جلوی گاری یاد شده برای خریدن لواشک آلو و... صف کشیدن حسابی دیدنیه .
کودک درون، ما رو بسمت بعضی کارهای خاطره انگیز، شیرین و بچه گانه مثل خرید لواشک یا بازی کردن با میکرو(مثلا بازی قارچ خور) و خیلی تجربه های شیرین کودکی می کشه وبه ما فرصت میده در کنار جوانی کردن کمی هم بچگی کنیم، اما گویا در مواردی هم کم میاره.
گویا کودک درون ما دیگه راغب نیست ما را به تکرار بعضی تجربه ها مثل پاکی وصداقت دوران کودکی ، کنجکاوی و پرسشگری، خوشبینی و مهربانی و.... تشویق کنه. شاید هم مشکل ازجای دیگه ایه و ما در مواردی کودک درونمون روکشتیم.
بهرشکل تا دیر نشده نباید اجازه بدیم بعضی خصایص زیبای کودکی درما گم بشه، چرا که یادگارما از ایامیست که پیش خدای خود بودیم و به این جهان سوغات آوردیم.
دلایلی برای حسادت به کره شمالی در لابلای خاطرات یک سفر
در بین کامنتهای پست قبلی(که در مورد فاصله سطح و نوع زندگی مسئولین و مردم بود.) یکی از عزیزان محبت کرد و خاطره ی سفر خانواده ی محترمش را به کشور کره شمالی نقل نمود. با عنایت به اینکه همه می دانیم کره شمالی درگیر جدی ترین تحریمهای اقتصادی و سیاسی است و از طرفی عمده مردم این کشور در فقر بسر می برند اما چیزهایی برای حسادت هم دارند. خواندن خاطره ای که خانم مهربانو نقل کرده بودند حسادت ما ایرانیان مسلمان را به آن کمونیست های طرد شده از سوی جامعه ی بین الملل بر می انگیزد. بخاطر اتحاد مردم با هم، یکدلی مسئولین با مردم در مقابل مشکلات (که اگر نبود حالت مردم آنجا اینچنین نبود) و در نهایت احترامی که برای کشته شدگان جنگ خود قائلند. اما بخوانید کامنت خانم مهربانو را:
سلام دوست بسيار گرامي ،قشنگترين شيوه ي مملكت داري و مديريت ..همونيه كه گفتي . يعني گاهي از مابهتران خودشونو جاي آدم هاي معمولي بذارن .. يادمه سال 70 بود كه خانوادم مسافرتي به كره شمالي داشتن .. انقدر چيزاي كه ديده بودن براشون عجيب بود كه هنوزم تعريفاشون تو ذهنم مونده .. ميگفتند زماني كه اونجا بودند مصادف شده بود با تجليل از کشته شدگان جنگ .. همه پیکرها روي يه تپه ي بسيار زيبا كه مشرف به شهر بود دفن شده بودند، كنار رودخونه اي آروم و زيبا .. تو اون روز بخصوص همه مردم بايد براي زيبايي اونجا تلاش ميكردند حتي سنگ هاي كف رودخونه رو با برس ميشستند تا خزه هاش گرفته بشه .. ميگفتند همه ي مردم در هر سمت و شغل از كارگر و معلم و مهندس ودكتر و وكيل رفته بودند تو رودخونه سنگ مي سابيدند .. ميدوني كه اكثريت هم كمونيست هستند و فقير ولي با عشق مخصوصي عكس كوچولوي كيميلسون رو به قلبشون چسبوندند و مثل مور و ملخ كار ميكنند .. من كاري به سياست ها و درست و غلط بودنش ندارم ( چون معتقدم سياست كلا" كثيفه ) ولي ببين چقدر دلنشينه كه همه خودشون رو موظف به حركت ملي كنند و با نهايت برابري در كنار هم باشند .. خوب اين بدست نمياد بجز اعتماد به اينكه رجال سياسي اونجا مملكت از وضعيت مردم درك درستي دارند.
اگر همسر وزیر.....
چند روز قبل هوای مشهد حسابی بارانی بود. برای رفتن به دانشگاه از منزل خارج شدم. سر کوچه رسیدم و همانطور مه زیر باران خیس می شدم منتظر تاکسی شدم. تعداد تاکسی ها کم بود و مسیر های کوتاه را طبق معمول نمی بردند. حسابی خیس شده بودم که اتفاقی چشمم به یک خودروی تک سرنشین افتاد. بهتر که دقت کردم دیدم تعداد خودروهای تک سرنشینی که در خیابان تردد می کنند خیلی زیاد است. اما افسوس که از این مسلمانان خیر مقداری آب باران که در نتیجه ی عبور سریع آنها روی شلوارم می پاشید هیچ خیری ندیدم. مسافر کش ها هم که همچنان ترجیح می دانند خالی بروند تا مگر یک مسافر نون و آب دار به تورشون بخورد.
در یک لحظه متصور شدم ، جوانکی که با ماشین خود از جلوی من عبور کرد ونعمتهای الهی را حواله ی پاچه ی شلوارم کرد اگر درعمرش یکبار در چنین وضعی قرار گرفته بود اینچنین بی تفاوت از کنارم عبور نمی کرد.
از این مقایسه ها زیاده ، مثلا اگر همسروزیری در صف کوپن به ایستد ، مدیر اتوبوسرانی خود با خودروی عمومی تردد کند، یا ...... خلاصه آدمهای درد کشیده مسئولیت بیشتری را نسبت به دیگران درک می کنند.
سال نو آوری وبهانه هایی که ایجاد می کند.
امسال سال نوآوریو شکوفایی است. عنوان با مسمایی که می تواند بر همه ارکان جامعه تاثیر گذار باشد. هیچ رکنی را نمی توان در جامعه پیدا کرد که بی نیاز از این مهم باشد.
اما این عنوان برای برخی ارگان ها و بعضی افراد که هنوز شاگرد تنبل هستند بهانه ی متوسطی است برای اقدامات سطحی، تکراری و کلیشه ای که هر سال در دوری باطل تنها برای رفع تکلیف انجام می دهند.
مثلا سال نو آوری برای صدا و سیما بهانه ایست که هر از چند گاهی یک متن کوتاه زیر نویس کند یا در حاشیه ی سمت فیلم های هالیوودی خود یک لوگوی کوچک با این مضمون بگذارد.
سال نو آوری برای تعدادی مسئول شکم گنده و بی خاصیت بهانه ایست که در چند همایش سوری ارگان متبوعشان (در باره ابعاد نو آوری) تا خرخره بخورند و به ریش ما ملت بخندند.
اما سال نو آوری برای ما بهانه ایست تا با نگاهی نو به هر چیز پنجاه هفتی فکر و هشتاد وهفتی عمل کنیم. نو باشیم و نو بیاندیشیم تا جهانی نو برای میهن به ارمغان آوریم.
مانتو کوتاه و کودک دماغو
روزهای آغازین سال جدید ، حوالی 10 شب درحاشیه ی خیابان احمد آباد مشهد قدم می زدم، صدای گریه کودکی دماغو که پشت بساطی بهم ریخته نشسته بود توجهم را جلب کرد. کودک در حدود 5 یا 6 سال بیشتر نداشت و بدون اینکه به کسی یا چیزی معترض باشد به بساطش خیره شده بود وهای های گریه می کرد. چهره ی معصوم ، دماغ اویزان و اشکی که مثله سیل جاری بود، کمی از کودک رد شدم مکث کردم بدنبال من دو خانم بسیار شیک پوش به اتفاق پسری نوجوان و تپل به کودک نزدیک شدند ، خانمی که جوانتر بود بسیار رمانتیک می زد، در ذهنم متصور شدم که سریعا از کیفش یک دو هزار تومانی در می اورد و به پسرک گریان می دهد.هر سه نگاهی گذرا به طفل دماغو کردند اما بلافاصله زرق و برق ویترین فروشگاه ها نگاه انها را جذب کرد. شاید مانتوی آنها بقدری تنگ بود که انعطاف کافی برای توجه به کودک از آنها سلب شده بود. شاید کل زندگی به ظاهر زیبای و دلفریب آنها بقدری تلخ است که تلخی نگاه ابری آن کودک اثری بر آنها نداشت.
اما تنها در ضمن چند ثانیه از نگاه آنها خواندم که به کودک می گفتند: گریه کن. تو از طبقه ای هستی که باید گریه کنی طبقه کودکان خیابانی و کارتن خواب ها و....
تو گریه کن چون ذات طبقه ات اینگونه اقتضا می کند و ما خرامان خرامان در خیابان قدم می زنیم و دلربایی می کنیم چون ذاتا طبقه ما بدون درد و ناراحتی باید خوش بگذراند و در رفاه باشد.
يك خاطره بسيار زيبا براي شروعي عاشقانه
دو سه ساعتي از عقدمان مي گذشت،هي فكر مي كردم حالا كه به هم محرم شده ايم اگر بمن دست بزند چه مي شود ؟ در همين فكرها بودم كه اذان مغرب از راديو پخش شد و پسري كه حالا همسرم شده بود به نماز ايستاد و من هم سريع رفتم و اولين نماز جماعت دو نفره را به همسرم اقتدا كردم. نماز كه تمام شد همسرم كه انگار فكر مرا خوانده بود، برگشت و دستهايش را دراز كرد و گفت:"قبول باشه." (به نقل از كتاب يك قرص آرام بخش براي عروس و داماد)
واقعا چه زيبا ، براستي افرادي كه قبل از ازدواج حيا و خويشتن داري داشته اند از همان ابتداي زندگي مشترك با دنيايي زيبا و پر خاطره روبرو هستند كه هر لحظه ي آن شيرين و بياد ماندنيست. دنيايي جديد كه مي تواند وجود آدمي را سرشار از حظي روحاني با لذتي عميق كند.هر آنچه در اين دنياي جديد رخ مي دهد تازه و بكراما ماندگار است .
اما افرادي كه در گذشته ي خود مسيري ديگر انتخاب كرده اند با دنيايي روبرو هستند كه بجاي نو بودن پر است از ترس، اظطراب، بد بيني، و شايد ياس و ناميدي (بدليل مقايسه ي غلط طرف مقابل با گذشته) اينچنين افرادي بجاي آنكه در فكر آينده باشند يا در بند گذشته اسير مي شوند يا اينكه در زندگي جديد خود نيز هرروز آنچنان احساس خود را براي ديگران خرج مي كنند كه سهمي براي شريك زندگيشان باقي نمي ماند.
و اين چه لذت بخش است كه با مدت كوتاهي خويشتن داري گوهر با ارزش نجابت و پاكي و عشق را تقديم كسي كنيم لايقش باشد. يا علي مدد
طوفاني ديگر در راه نيست.
چيني ها بمناسبت سال مولانا تي شرت هايي با تصوير مولانا توليد كرده اند.
جايزه دومين جشنواره فيلم رم ايتاليا به تهيه كننده ژاپني فيلمي در مورد حافظ اهدا شد.
ضمن حراجي در لندن مجسمه ي سرباز هخامنشي به قيمت يك ميليون و دويست هزار دلار فروخته شد.
اين سه خط تنها گوشه اي از اداي احترام نا چيزجهان به فرهنگ ايراني و اسلامي ماست.در حاليكه سكوت و كم كاري نهاد هاي فرهنگي دولت درقبال مفاخرعلمي و فرهنگي و تاريخ ميهن اسلامي ديگر به امري عادي تبديل شده ، متسفانه جايگاه خنثي عده اي از اصحاب علم و حكمت و فرهنگ جامعه چون دانشگاهيان و نويسنده ها و هنرمندانو... بسيار قابل تامل است.
انتظار مي رفت حداقل فعالان عرصه ادب پارسي كه درباب زرد شدن برگي بر شاخه درخت آنقدر قلمفرسايي مي كنند در مقابل سال مولانا و .... و مصادره اين بزرگمرد ادب پارسي از سوي بيگانگان طوفاني براه بيندازند ، اما گويا طوفانها فقط به عرصه تجديد چاپ رمان و قصه و شعر محدود مي شود.خلاصه ديگر طوفاني در راه نيست.
خاطرات عجيب اينجانب – قسمت اول : طرح يك مقايسه كوچولو( كه كمي جيگر ميخواد )
مگه سربازها آدمن؟........ ساله 80 وقتي تويه رشته اي كه مي خاستم قبول نشدمبايد مي رفتم خدمت. چند ماهي معطل كردم تا بتونم تو سپاه خدمت كنم. بعد از آموزشي افتادم سنندج ، برنامه غذايي طبق نرم نيروي زميني سپاه تعيين مي شد و بر همين اساس اقلام غذايي برا ي پادگان مي رسيد. مدتي بود كه كباب هم به نرم اضافه شده بود و حتي سربازهاي پشتيباني هم رسيدن سهميه گوشت رو تاييد كردن اما خبري از كباب نبود مگر در مواردي خاص كه رسمي ها صلاح مي دانستند....... بلاخره به مسئول پشتيباني كه ستوانيكم پاسدار..... اعتراض كرديم و ايشان در جواب فرمودند: سهميه گوشت رو گرفتيم اما مگه سربازها آدمن كه كباب بخورن ، مثلا اينجا پادگانه و...
او خودش را تشويق مي كرد........... بعد از خدمت توفيق شد تا براي 2 سال توي مخابرات خراسان بعنوان بخش خصوصي كار كنم،مدتي براي انجام كارها مجبور شديم تا اضافه كاري كنيم ، اما مخابرات به اين بهانه كه بخش خصوصي هستيم و پيمانكار هم به اين بهانه كه در قرار داد ذكر نشده از دادن حق ما طفره رفتند، اما در همين اثني نكته اي جالب در فيش حقوقي معاونت وقت.....شركت مخابرات خراسان رويت شد،ايشان كه بدليل جانبازي حقوق بالايي داشتند و برغم داشتن منزل در خانه ي سازماني هم سكونت داشتند(واقع در خ امامت )توامان براي خودش هم تشويقي هم حسن انجام كار رد كرده بود(بالاخره بنده نفهميدم فرق اين دو تا با هم چيست؟و جرا ايشان خودش خودش را تشويق كرده؟)
كاوه ،كمپوت و ......... محمود كاوه رو بعد از مجروحيت ميارن بيمارستان ، اما لب به كمپوت نمي زنه ،چرا ؟ ميگه آخه نمي دونم بچه ها تو خط امروز كمپوت خوردن يا نه؟
اول مقايسه بعد انتخاب......... رفقا راه و چاه معلومه ، قطعا روزي ديگران هم در مورد ما قضاوت خواهند كرد،مقايسه كنيد و بعد انتخاب كنيد كه مورد كدام قضاوت مي خواهيد باشيد. از خيلي ها گذشت تا مردانه زندگي كنند اما براي ما كه جوانيم فرصت باقيه ،براي اينكه تصميم امروز ما مورد قضاوت خوب خدا باشه از همين الان يا علي
فقر خوبست ، سريال جديد از سيماي جمهوري اسلامي
هر چي بدبختي و مرض دردنياست براي پولدارهست و در عوض صفا و صميميت و يكدلي بهمراه كشك و بادمجون براي اقشار متوسط يا فقير جامعه است.
نمي دونم دقت كرديد يا نه ، محتواي بسياري از سريالهاي سيما بخصوص در ايام ماه مبارك (كه مردم زمينه بهتري براي موعظه شنيدن دارند) بر محور مذمت ثروت و مدح ساده زيستي است. تا اينجا كه خيلي عاليه ،اما گويي جرياني در حال شكل گيري است (كه با پخش سريال زير زمين در سال گذشته آغاز شد و با ترش و شيرين ، يك وجب خاك ، و..... ادامه پيدا كرد) تا به مخاطب ميليوني سيما تلقين كند كه افسوس اينكه چرا عده اي ثروت هاي انباشته دارند و شما در دره هاي فقر و بد بختي هستيد را نخوريد چون ثروتمندان خيلي بد بخت و بيچاره اند،با ثروت از خدا دور مي شوند ،در منزل باهم جنگ دارند و ...... القصه هر چي بدبختي و مرض دردنياست براي پولدارهست و در عوض صفا و صميميت و يكدلي بهمراه كشك و بادمجون براي اقشار متوسط يا فقير جامعه است.
لذا ديگر ضرورتي ندارد كه حساس شويد چرا از داشتن فلاني شما و ديگران نداريد،ديگر حتي به ذهنتان خطور نمي كند كه چرا سيما در مقابل به تصوير كشيدن چندين و چند باره سفره هاي خالي اما صميمي محرومين در سريالها بدنبال انعكاس فقري كه دزدي ، فحشاو... را بدنبال دارد نيست.
با ديدن بد بختي ثروت براي صاحبش ديگر بدنبال عدالت نخواهيم رفت ، و از آنجاييكه وعده هاي آبكي مسئولين هم ما را در راه تحقق فقير بودن كمك خواهد كرد اصلا نبايد مورد اعتراض باشند.
اين رفيق ما در آن ايام كه ارتباط بيشتري با هم داشتيم صبح دلباخته يك نفر بود و شب در پي افسون نگاه يكي ديگر به در و ديوار مي خورد . اخيرا و بدنبال تماس با يكي از دوستان مشترك متوجه شدم كه وضع اخلاقي بسيار بدي پيدا كرده و .......
دوست عزيزي دارم كه از خانواده بسيار متول و مرفه ايست، بطوريكه دو سال قبل كه باتفاق جمعي از رفقا به ويلايشان رفتيم از ديدن وسايل و امكانات آنجا كه تنها براي ايام خاصي تدارك ديده شده بود كاملا انگشت بدهان مانديم .اين رفيق ما در آن ايام كه ارتباط بيشتري با هم داشتيم صبح دلباخته يك نفر بود و شب در پي افسون نگاه يكي ديگر به در و ديوار مي خورد . از بيكاري و بي دردي مدام كارهاي عجيب و غريب مي كرد و بدنبال مسائل خيلي جزيي مدتي از خانه قهر مي كرد، تا اينكه پدرش براي بازگشت او به منزل امكانات جديدي را برايش فراهم كرد.
مدت زيادي ارتباطم با او كم شده بود تا اخيرا و بدنبال تماس با يكي از دوستان مشترك متوجه شدم كه وضع اخلاقي بسيار بدي پيدا كرده و بدنبال نداشتن هدف در زندگي و شرايط اقتصادي مناسب و كنترل ضعيف خانواده به اقسام فسق و فجور رو آورده است. هر روز ملعبه اي جديد را امتحان مي كند و همين قدر كه از ظرف كوچك آن نيازسيراب شد رو به فساد ديگري مي آورد.
شهيد چمران در فرازي زبا از مناجاتش، خدا را سپاس مي گويد كه او را با درد و رنج آشنا كرده است و همين درد بود كه به زندگيش چنان جهتي داد كه از او چمران ساخت. و اين درد درماني جز سوختن و فنا شدن نداشت، و همين راز دل كندن چمران از دنيا به ظاهر زيباي امريكا و عزيمت به مصر و لبنان بود.
اما شايد تنها دردي كه درمان ندارد درد بي دردي است ، مبتلايان به آن هرروز به درماني چنگ مي زند اما چون دراصل وجود درد شك است نمي توان درماني براي آن متصور شد.
حتما شما هم از اين لباسهاي بلند كه كلاهي منگوله دار دارند و در جشن هاي فارغ التحصيلي استفاده مي شود ديده ايد، حالا لطفا يك لحظه اين لباس را در ذهن خود مجسم كنيد: يك روپوش بلند كه معمولا تيره است، يك كلاه با منگوله اي كه در هيچ فرهنگي در هيچ جاي دنيا كاربرد ندارد.
بنظر شما مفهوم اين لباس چيست و چرا فقط در جشن فارغ التحصيلي از آن استفاده مي شود ؟ مگر اين لباس ياد آور چه چيزي است كه يك دانشجو پس از طي مدارج علمي و در پايان تحصيل خود به پوشيدن آن مفتخر مي شود؟ چرا استفاده از اين لباس در اينچنين مراسمی در تمام دنيا مرسوم بوده و در تمام ملتها و فرهنگها پذيرفته شده است ؟
اين موضوع تا چندي قبل براي من نا معلوم بود تا اينكه بطور اتفاقي پاسخ خود را در يك سايت پيدا كردم، هر چند سايت مزبور براي ادعاي خود منبعي را معرفي نكرده بود اما شواهدي كه رو كرده بود گواهي بر صحت اين نظر بود كه اين لباس اداي احترامي به دانشمند بزرگ ، حكيم و فيلسوف بي نظير، پزشك بي بديل ابو علي سينا است، كه در تمام دنيا در جشن هاي فارغ اتحصيلي مورد استفاده قرار مي گيرد.
بله ، مردم جهان به احترام «آوي سنت» كه همان «ابن سينا»ي ماست كه لباس بلند رداگونه مي پوشيده، اين لباس را تن دانشمندان خود مي كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمي فانتزي شده) و منگوله آن نمادي از گوشه دستار خراساني كه ما ايراني ها در قديم از گوشه دستار آويزان مي كرديم و به دوش مي انداختيم.در اروپا و آمريكا علامت يك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سينا مي گذارند، ولي ما خودمان نمي دانيم. باورتان مي شود؟!
خدمات بي بديل دربي در چند اپيزود
دربي بزرگ تهران منشا خدمات بسيار بزرگي است كه مسئولين ، محققين ،جامعه شناسان و.... مي توانند درسهاي بزرگي را از آن استخراج كنند.فقط به چند نمونه از اين درسهاي بزرگ دقت كنيد:
1.آخ چون ستاره..... حضور ستاره ها باعث مي شود تا در يك روز بيش از 100 هزار نفر در يك مكان گرد هم بيايند،اتفاقي كه در يكسال فعاليت سينماهاي كشور ، تئاتر ، فرهنگسراها ، نمايشگاه عكس و نقاشي ،كنسرت هاي موسيقي و....(هركدام به تفكيك) نمي افتد. در اين بين تماشاگر تلويزيوني كه جاي خود دارد.
2.فرهنگ مطالعه افزايش مي يابد..... فرهنگ مطالعه قبل و بعد دربي به لطف اين رويداد مهم بالا ميرود .در حاليكه شمارگان بهترين كتابها در هر نوبت چاپ به زحمت به سه چهار هزار نسخه مي رسد چند نشريه همزمان ويژه نامه دربي چاپ مي كنند و فروش هم دارند.
3.تخليه هيجان را عشق است...... علاقه نسل جوان به هيجان در معرض ديد مسئولين كشور قرار مي گيرد تا فقط تماشا كنند. تخليه اين هيجانات كه در مواردي با درگيري هواداران و يا تخريب اماكن عمومي و اتوبوسها توام مي شود در نوع خود قابل تامل است. اينكه اين نسل سر خورده و منزوي دوست دارد فرياد بكشد اما نمي داند بر سر جه كسي و چه وقت و چگونه؟ اينطوري مي شود كه دربي فرصت مغتنمي براي اين امر است و حاكميت هم با تزريق هيجان رسانه اي به آن دامن مي زند تا خداي ناكرده يك وقت اين فرياد در جاي خودش خرج نشود.
4. عدالت اينجا ،عدالت اونجا ، عدالت همه جا.......در بين تماشاچي ها مي توان براحتي انواع فاصله طبقاتي را ديد، از جواني كه چند دقيقه به شروع بازي با خودروي كولر داراز راه مي رسد و يك بليط از بازار سياه به قيمت 20 هزار تومان مي خرد تا نوجواني كه از شب قبل در داخل و خارج ورزشگاه ساندويچ و تخمه مي فروشد تا بنده حقير دانشجو كه درراستاي رسالت علمي خود كلاس درس را براي تماشاي دربي از رسانه ملي تعطيل مي كنم. همه نمونه هايي از جامعه امروز ما هستند كه .....
به بهانه ي پخش اخراجي ها از صدا و سيما
سري كامل امريكن پاي بزودي از صدا و سيماي جمهوري اسلامي
پخش اخراجي ها به معني اينست كه رسانه ملي اسيرسليقه نازل مخاطبين خود شده است پس بعيد نيست تا شاهد پخش فيلمهايي چون امريكن پاي ، يورو تريپ، و.... ونازلترين آثار سينمايي داخل و خارج باشيم چرا كه محتوا فداي خنداندن مخاطب شده ،از طرفي پخش آثار متوسط ژانر طنز هاليود بدون شك داغ دل اهالي فرهنگ و هنر دفاع مقدس را بابت مايه گذاشتن از رشادتهاي جوانان كشور براي خندادن تازه نخواهد كرد .
با پخش اخراجيها شايد نوجوان ايراني همان تصوري از دفاع مقدس را پيدا كند كه در اين فيلم سراسر دروغ به او القا مي شود . بعنوان مثال همه آنهايي كه مختصري در باب دفاع مقدس اطلاع دارند مي دانند كه بسياري از شهدا قبل از شهادت به محضر ائمه مي رسيدند ،بسياري ديگر تا لحظه آخر ذكر مي گفتند ،اما مجيد سوزوكي تا لحظه آخر به عراقي فحش ناموسي مي دهد.
نقد درباب اخراجي ها و حواشي آن فرصت مغتنمي مي خواهد هرچند پس از دومين ملاقاتم با ده نمكي در دانشكده مهندسي دانشگاه آزاد كه ميهمان ما در بسيج دانشجويي بود، نقدي بلند درباره او و آثارش نوشتم كه بدلايلي استفاده نكردم (بعنوان مثال پس از آنكه حقيردر نقد اخراجي ها از تفكر شهيد بزرگوار آويني براي داش مسعود استدلال آوردم ايشان مدعي شد كه اولا تفكر شهيد آويني براي ما وحي منزل نيست . دوما باندازه همان مقدار هم كه براي ما مستدل است او را نشناخته ايم و به اين با مزه اي استدلال بنده را رد كرد.)
اما در اين مقطع روي سخنم با صدا و سيماست كه دركلام معمار بزرگ انقلاب دانشگاه ملي است ، وبجاي آنكه به افكار عمومي جهت دهي كند از آن تاثير مي گيرد.
اما رفقا از اينكه مسئولين اين صدا و سيما براي ما و جامعه چاره اي بيانديشد بايد قطع اميد كرد ،استين ها را بالا بزنيم و با ارائه مطالبات بحق وضع را تغيير دهيم .
شايد اگر مسئولين رسانه ملي كه شواهد گوياي اين مطلب است كه از استعدادهاي خدادادي كمترين بهره ي لازم را نبرده اند صف هاي طولاني كه ما براي تماشاي اخراجيها تشكيل داده بوديم را نمي ديدند امروز لازم نبود در روز عيد سعيد فطر به تماشاي این فيلم بنشينيم.
عشق هاي وبلاگي
چند وقت قبل كه توي اينترنت براي خودم مي چرخيدم بطور اتفاقي با وبلاگي در مورد اغفال دختران جوان توسط يكي از فوتباليستهاي نام آشنا برخورد كردم ،كه محتواي كل وبلاگ مذكور به افشاگري در مورد اقدامات غير اخلاقي آقاي....بازيكن تيم ملي وتيم ...پرداخته بود.دختراني كه مدعي بودند مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند با انتشار يكسري عكس و خاطره سعي در گرفتن انتقام داشتند.
بدنبال مطالعه كامنتهاي اين وبلاگ با وبلاگ ديگري آشنا شدم كه متعلق به دختر خانمي بود كه طرفدارهمان فوتباليست بود و نكته جالب اينكه بدون دليل از عشق خود!!!!!دفاع مي كرد.از آنجاييكه رويكرد اين فرد برايم عجيب بود سري هم به وبلاگ ايشان زدم و با يكسري عكس دل و قلوه و تير توي قلب و هرچي سمبل ونماد عشق بود مواجه شدم كه دخترك در براي اثبات عشق خود به آن فوتباليست عليه السلام بكاربرده بود .از طرفي وبلاگ پر بود از لينك به وبلاگهاي دختراني كه اقدام به ايجاد وبلاگ براي عشق هاي خود اعم از فوتباليست و هنر پيشه و خواننده و راننده و... كرده بودند و در بخش معرفي وبلاگ هم خيلي راحت خود را بطور كامل (اسم و فاميل و شهرمحل سكونت ، دانشگاه محل تحصيل) معرفي كرده بودند و در وصف عشق هاي آبكي خود غزلها سروده بودند .
براي تعدادي از اين عزيزان كامنت گذاشتم و درخواست كردم تا برايم توضيح بدهند كه چرا اينچنين بي پروا نسبت به افرادي كه تا بحال حتي از فاصله 50متري آنها هم عبور نكرده اند و بعضا متاهل و صاحب فرزند مي باشند ابراز عشق جگر سوز مي كنند.مثلا براي يكي از بازيكنان كاملا درپيتي كه از اخلاق و بازي هيچ نصيبي ندارد به تنهايي 4 وبلاگ درست شده است ، هركدام رنگينتر و عشقولانه تراز قبلي، و از عزيزان خواسته بودم توضيح دهند كه رويكرد اينچنيني به بحث وبلاگ نويسي چه فايده اي براي خودشون و كشور خواهد داشت، (با عنايت به شايعاتي كه پيرامون افراد مشهور وجود دارد و حتي در يك مورد مثل پرونده ناصر محمد خاني آسيبهاي آن گريبان چند خانواده و كشور را گرفت) اما...
اما نتيجه كار توهين و بي احترامي و انگ هاي عجيبي بود كه عزيزان به من زدند مثلا يكي از عزيزان مدعي شده بود كه حقير از عشق هيچ نمي فهمم و يك فرد متحجر و ..... هستم.
خب الحمدالله اگر با اين وبلاگ قدم بزرگي در راه اعتلاي ايران عزيز بر نمي دارم حداقل مطمئنم كه اين فعاليتم مضراتي نيزبراي جامعه ندارد. اميدوارم همه ما جوانان نسبت به رسالت مهم خود در جهت بالندگي ميهن عزيز واقف بوده و در راه اعتلا و سربلندي ايران و ايراني در جهان كوشا باشيم.
لطفا search كنيد
بسرچين....سايت گوگل را بازكنيد و بجاي اينكه كلمه اي مثل جزيره آدمخوارها را وارد كنيد عبارت worldwar2 را وارد كنيد ،جستجوي شما 172 ميليون پاسخ (اعم ازسايت يا وبلاگ( خواهد داشت.
170<2....دفاع مقدس ما در برابر عراق دومين جنگ طولاني قرن بيستم بحساب مي آيد. حتي از نظر حجم درگيري هم سومين جنگ قرن بحساب مي آيد.پس لطفا براي اينچنين نبردي يكبار عمليات جستجو را با عبارت iran-iraqwar در گوگل انجام دهيد ، 2 ميليون و150 هزار صفحه سايت يا وبلاگ به شما معرفي خواهد شد.
مقايسه كنيد…..لطفا نتايج حاصل را با هم مقايسه كنيد و فراموش نكنيد از بين اين نتايج حجم بالايي مربوط به سايتهايي است كه دشمنان ما دارند و درآن حقيقت جنگ وارونه جلوه داده شده است.
بايد جنگيد…..دوست عزيز براي جبران بايد تلاش كرد ،بايد نوشت ،خواند، گفت ، شنيد ،خلاصه بايد جنگيد تا حماسه ها را ماندگار كرد تا چراغ راه آيندگان شود.
صادرات و واردات چهره هاي برجسته مولوي صادر مي كنيم يانگوم وارد مي كنيم.
درهمين راستا به دولت محترم پيشنهاد مي كنيم براي تامين بخشي از هزينه هاي جاري كشور حافظ و سعدي و .... را نيز به ديگربلاد صادر كنند و درعوض جكي جان و ايشواراي و يا شارون استون را وارد نمايند.
۱.حتما شماهم در جريان دعوت سازمان ايرانگردي و ... از يانگوم و اميتا پاچان قرارگرفته ايد.بهونه اين نهاد دولتي هم جلب توجه ديگر ملل به جاذبه هاي ايران اسلامي است.در اينجا بايد يك دست مريزاد به دولت محترم گفت كه با چنين راهكاري در صدد جذب گردشگر هستند.خداوند ان شاءالله بحق اين شبهاي عزيز به كليه دست اندر كاران اين امر خطير كه فرهنگ اسلامي ايراني ما را با چنين راهكاري به دنيا معرفي مي كنند شفاي عاجل عنايت بفرمايد ،ان شاءالله
۲.ابعاد ماجرا وقتي جذاب تر مي شود كه شاهكارهاي حضرات را در ماجراي سد سيوند و به آب بستن تاريخ يك كشور به ياد آوريم.پس براي سلامتي مريضاي اسلام بلند صلوات.
۳.در راستاي اينكه امير رضا خادم نماينده محترم مجلس در وبلاگ خود اذعان كرده اند كه به دعوت كنندگان از يانگوم پيشنهاد كرده اند تا بجاي او و آميتا پاچان از چهره هاي برجسته تري مثل انجلينا جولي و براد پيت براي اين امر خطير دعوت شود ،صلوات دوم را بلند تر ختم كن.
۴.اما فاجعه وقتي تكميل مي شود كه بدانيم در روزهايي كه همه سرگرم بحث در مورد ژست هاي رئيس جمهور در آمريكا در باب فرهنگ و تمدن غني ايران هستند چندي قبل در پي پيگيري و همت كشوردوست وبرادريعني تركيه يونسكو امسال را بعنوان سال مولوي انتخاب كرد و شاعرو حكيم توانمند پارسي كه حتي يك بيت هم به زبان تركي ندارد بعنوان يكي از مفاخر اين كشور به جهان معرفي شد، تا بعد از سيد جمال الدين اسد آبادي ،رودكي و....يكبار ديگر شاهد مصادره يكي ديگر از مفاخر ارزنده اين كشور توسط بيگانگان و سكوت مضحك دولت ايران باشيم.
۵.درهمين راستا به دولت محترم پيشنهاد مي كنيم براي تامين بخشي از هزينه هاي جاري كشور حافظ و سعدي و .... را نيز به ديگربلاد صادر كنند و درعوض جكي جان و ايشواراي و يا شارون استون را وارد نمايند.همچنين بعد از به بستن تاريخي در اقدامي انقلابي به فيلمهاي ساخته شده در كمپانيهاي شيطان بزرگ مثل 300 ويا پرسپوليس اعتراض نمايند.
يكروز استثنايي درتاريخ جهان به يمن وجود دانشگاه آزاد
روز پنج شنبه هشتم شهريور روزي بود كه جهان كمتر مانند را ديده است.درتمام جهان حتي در كشورهاي پيشرفته و صنعتي در روزهاي تعطيل كلاس درس داير نيست چه رسد به امتحان، اما به يمن وجود دانشگاه آزاد در تاريخ مذكوركه به دستورهيئت دولت درتمام نقاط كشورتعطيل رسمي اعلام شده بود ،شاهد پديده ي منحصر بفرد برگزاري امتحان بوديم.
و اينگونه است كه بايد به خود بباليم كه عرصه علم آموزي دردانشگاه آزاد تعطيلي بر نمي تابد و الحدالله به پشتوانه ي دعاي خير جماعت دانشجو، داشگاه آزاد از عمل به مصوبات بالاترين مرجع اجرايي كشور نيز آزاد است.
وحال كجايند غوغا سالاراني كه تنها بدليل اخذ وجهي اندك اين نوكران خيلي خيلي خدوم عرصه علم و فرهنگ جامعه رابه بدترين شكل ممكن ،مورد انتقاد قرار مي دهند.امروزه حتي در سرويس هاي بهداشتي بين راهي جاده ها نيز بابت خدمات وجهي اخذ مي شود .(بماند كه آنها نيز مثل دانشگاه آزاد به مصوبات هيئت دولت بها نداده و ارائه خدمات براي رفع حاجت به هوطنان را ولو در روزهاي تعطيل بر خود واجب مي دانند.)
درباب توجه دانشگاه آزاد به علم ، نمونه هاي بسياري وجود دارد اما بدليل رعايت اختصار و با پوزش از مسئولين محترم بابت اينكه قلم حقير از اداي حق مطلب عاجز است به ذكريك نمونه ي ديگر بسنده كرده، باشد كه اين رويه پسنديده چراغ راهي براي دانشگاههاي صنعتي شريف و فردوسي و... و حتي اكسفورد باشد:
اما نمونه آخر:چندي پيش مسابقات كشوري ccc4 در دانشكده مهندسي آزاد مشهد برگزار شد و يكي از مراحل مسابقات همزمان با اذان ظهر و عصر شد.(لازم به توضيح است در زمان اذان حتي در طول فشرده ترين كلاسها بلند گوهاي اسقاطي دانشگاه اقدام به پخش اذان براي بالغ بر چند هزاردانشجويي مي كنند كه بعلت حضور در كلاس امكان شركت در نماز را ندرند.)اما در راستاي اعتلاي علم و هنر و اخلاق و..... اذان بدليل حضور شركت كننده گان اين مسابقه كه بالغ بر 15 نفربودند پخش نشد.اينروزها در حافظه ي تاريخي كشوربواسطه حماسه سازی مردان از جان گذشته دانشگاه آزاد بعنوان روزهايي بي بديل باقي خواهد ماند.
1.نمي دونم تا حالا دقت كردين كه ما با دونه هاي تسبيح ذكر مي گيم و از ديد ما نخش كاربردي نداره ،اما همين نخ تسبيحه كه همه ي دونه ها رو دورهم نگه مي داره وبه يك مجموعه انسجام و وحدت براي رسيدن به يك مقصود مي ده.
2.خيلي از ما ها از كاري كه انجام مي ديم رضايت نداريم چون كاربرد اون در اجتماع و انجام تكليف رو ملاك قرار نمي ديم و دوست داريم توي ديد باشيم.
3.توي خاطرات خانم معصومه سبك خيز همسر محترم شهيد برونسي نكته جالبي خوندم ، شهيد برونسي به همراه تعدادي از رفقاش شبها كه از سر كار بر مي گشتن شروع مي كردن به دستنويس كردن اعلاميه هاي امام و در تاريكي شب بدون اينكه كسي متوجه بشه اعلاميه ها رو توي منازل مينداختن.بعد ها بعد از كلي شكنجه نتيجه اون اعلاميه هاي دستنويس با پيروزي انقلاب معلوم شد.
4. هر كار كوچيك ما اگه از عقبه نيت خالص و پشتكار بر خوردار باشه مي تونه يك سلسله عوامل رو بهم پيوند بده و يك جريان منسجم ايجاد كنه .
5.خيلي وقتها هم چون بجاي خيرو صلاح مجموعه(از خانواده بگيرين تا اجتماع) به فكر خودمون هستيم در نقش يك نخ تسبيح عمل مي كنيم كه نمي تونه دونه ها رو بالاي خودش تحمل كنه پس پاره مي شه و از بين ميره تا ديگه كسي بالاي سرش نباشه، غافل از اينكه اكثر اوقات براي دونه هاي تسبيح يك نخ جديد پيدا مي شه كه دوباره كنار هم باشن.
ايا يانگوم ارنج كره را در برابر ايران چيد؟
لطفا اگر گذرتون به باجه مطبوعات نزديك منزل خورد يك نگاه كوتاه به تيتر يك نشريات زرد وزار موجود بياندازيد تا ببينيد كه چگونه يانگوم و بانو چويي چگونه به تيتر يك تبديل شده اند.
گمانه زني هاي اين نشريات محترم در مورد اينكه افسر مين جو بلاخره دست از اوسكول بازي بر مي دارد و از خواهر معنوي ميليونها ايراني خواتگاري مي كند يا نه در حالي به شكل كاملا ضد ونقيضي دنبال مي شود كه خيلي از پيش بيني هاي تحليلگران مسائل يانگوم شناسي در نشريات زرد كاملا اشتباه از كار در امده است.
از نادرترين اتفاقها چاپ مصاحبه اي با يانگوم در مرد شكست تيم ملي از كره بود كه نامبرده ضمن انتقاد از امير قلعه نوعي مبادرت به آناليز تيم ملي هم كرده بودند. (جلل خالق)تحليل فني بازي از طرف يانگوم به قدري جالب بود كه هيچ بعيد نيست ارنج كره در مقابل ايران را او به سر مربي كره( وربيك) داده باشد.
مشخص نيست كه اين زرد نامه ها با استفده از تسهيلات دولتي و وام هايي كه مشمول مطبوعات مي شود اينگونه در ساحت ادب وهنر و دين مملكت قلم را مي فرسايند يا نه اما شايد دانستن شماره پاي يانگوم آنقدر ها هم بي اهميت نيست و بنده غافلم.
مجلس ختم چه ربطي به انرژي هسته اي داره؟ اگر در مجالس ختم شركت كرده باشيد (كه حتما كرده ايد) معمولا روضه خوان محترم بعد از آنكه حسابي در رثاي ادب و اخلاق متوفي اشعار عريض و طويل مي سرايد به ناگاه يك گريز جانانه از نوع بي ربطش ازمتوفي به واقعه كربلا مي زندو بدون اينكه حق مطلب را ادا كند از مصائب اهل بيت بعنوان چاشني غم داغديدگان مي كند تا بهتر كاسب شود.
حكايت بسياري از تريبون هاي مهم كشور نيز همين شده چرا كه موضوع هر چه كه باشد گريز نهايي به انرزي هسته ايست.بعنوان مثال هرهفته در نمازهاي جمعه از يك جا بي ربط يا با ربط بحث به بمب هاي اتمي اسرائيل و مخالفت امريكا و اروپا با بهره مندي ايران از انرژي صلح آميز هسته اي مي كشد.
گويا اين بحث از مسير طبيعي خود براي مطالبه حق واقعي ملت و دولت ايران خارج و تبديل به چاشني روضه هاي نا كار آمدي مسئولين شده است. درست مثل مراسمهای ختم كه مداح وقتي مي داند هر چه از فضائل اخلاقي نداشته متوفي بگويد اشك كسي در نمي آيد پس اينجا هم چه كسي مظلومتراز امام حسين (ع)
يكي از معضلات رئيس جمهور بودن براي آقاي احمدي نژاد نيز همين است .چرا كه حضرتش خود را به شكل دائمي موظف كرده كه متن سخنراني در اولين سفر استاني در باب انرژي هسته اي و بي فايده بودن تحريمها در عظم خلل نا پذير حاكميت و مردم غيور ايران (كه صد البته در جاي خود بسيار متين و بي شبهه نيز مي باشد.) را در تمام سفرها تكرار نمايد، و در پايان مردم شهر ... (شهر ميزبان) را ميهمان نواز ترين مردم ايران معرفي كند و ...
نقل مكرر قصه هاي شاهنامه با آنهمه ظرافتهاي ادبي نيز براي ما عوام الناس ملال آور است چه رسد به اين قصه هاي امروزي.
كنترل ،الت ، ديلت
دررايانه براي بدترين شرايط تمهيدي ايجاد شده تا از بن بستها رهايي پيدا كنيم.شما در هنگام هنگ فرمودن رايانه محترمتان مي توانيد بدون عصبانيت و با پرهيز از الفاظي كه قطعا بابت استعمال آنها مديون خواهر و مادر بيل گيتس مي شويدتنها با فشار همزمانcontorol.alt.delet پنچره اي را كه باعث هنگ سيستم و در نتيجه تكدر خاطر مباركتان شده را ببنديد.
لطفا اشتباه نكنيد اصلا قصد آموزش رايانه ندارم،فقط مي خواستم بگم در هر يك از ما براساس طراحي ذهني و قابليتهاي روحي تمهيداتي براي خروج از بحرانهاي ذهني از قبيل بحرانهاي عشقولانه ،اعتقادي، تحصيلي ، شغلي ،و .... وجود داره درست مثل رايانه فقط كافيست تمهيد مورد نظر را شناسايي و با جسارت اجرا كنيم.
بايد پنچره هايي را كه باعث ركود زندگي (يا همان هنگ كردن خودمون ) مي شه رو سريع ببنديم ودر عوض پنچره هايي رو به دنياهاي بهترباز كنيم.
بعضي وقتها كه از مقابله با صفحه اي دررايانه عاجز مي شيم بجاي reset كردن سريع turn off مي كنيم .بدون اينكه بدانيم shut down كردن بمراتب از هنگ كردن بدتره و فقط بخاطر آرامش موقت صورت مسئله را پاك كرده ايم.
خيلي از چيزها آنقدر ريز هستند كه نمي توان آنهارا بدون ابزاري مثل ذره بين را ديد و وضعيت آنهارا مورد بررسي قرار داد.اما بعضي از چيزها برغم ظاهرغول آساي خود باز هم با چشم غير
(مثلا پروفسور حسابی که مغز متفکر فیزیک جهان یعنی انيشتن را متحير مي كند) همایش چهرههای ماندگار، همه ساله به همت صدا و سیمای جمهوری اسلامی، برگزار شده و طی آن از چهره های ماندگار علم و ادب و هنر ایرانزمین تقدیر میشود. اما در سال 85 شاهد تقدیر از دکتر میخائیل بوگابوف در رشتهی زبان و ادبیات فارسی به عنوان چهرهای خارجی که فقط به شناخت زبان و ادبیات فارسی پرداخته و قدمی در راه اعتلای آن برنداشته است، بودیم. بماند که در ضمن مطالعهی سوابق چهرههای ماندگار داخلی نیز با نفراتی آشنا میشویم که فقط نام و شناسنامهی ایرانی دارند. به عنوان مثال یکی از این چهرههای ماندگار، سالیان بسیار زیادی است که در هانوفر آلمان زندگی میکند و به عنوان پروفسور مغز و اعصاب، حتی یک بیمار ایرانی را در داخل کشور معالجه نکرده، حتی در بین تالیفات ایشان نیز عنوانی به زبان فارسی پیدا نمیشود. حال مقایسه کنید شهید دکتر چمران را با آن سابقهی علمی در آمریکا که ناگهان سر از لبنان و مبارزه با اسرائیل در میآورد یا مثلا پروفسور حسابی که مغز متفکر فیزیک جهان یعنی انیشتین را حیرتزده میکند، اما به ایران برمیگردد و برای رفاه ایرانیان، جاده درست میکند یا اولین رادیو، اولین دستگاه رادیولژی، اولین مرکز هواشناسی و حتی ماشین شیردوشی دامها را به مدد ذهن توانمند و خلاق خود، درست میکند، با افرادی که فقط صرف دریافت جایزه و تقدیر، به میهن برمیگردند.
از همه مهمتر، بیتوجهی به چهرههای ماندگار عرصهی دفاع مقدس است. مسئولین امر، تنها با یک پخش نماهنگ یا اجرای یک سمفونی در باب دفاع مقدس، از کنار نامهای بزرگی میگذرند که علیرغم شایستگیهای علمی بسیار و موفقیتهای شغلی ایدهآل در خارج از کشور، غیرتمندانه جنگیدند و حماسه آفریدند، اما امروز در کوچههای گمنامی با سرمای زمستان نامهربانیها قدم میزنند.
