تبليغاتX
بانگ رحیل

                     "راه امام از شمال نمی گذرد."

امسال هم مثل چند سال اخیر ادارات و دانشگاه ها و... در سالگرد رحلت حضرت امام به مرقد ایشان رفتند. عمده این زائرین محترم از یک در حرم امام وارد و بلافاصله از در دیگر خارج شدند و صد البته در سواحل زیبای خزر به تبیین افکار امام پرداختند.  تمام بارتبیلغی این سفر ها به مسیر برگشت از شمال یا اصفهان و برای بعضی اردوها غار علی صدر بود. مدعی نیستم تمام زائرین با چنین انگیزه هایی عازم شده اند اما می توانم ادعا کنم بیشتر نهادها با این انگیزه افراد را همراه می کردند. تعدادی از دوستان محصولات فرهنگی پر محتوایی را برای سالگرد امام تهیه کرده بودند و به تعدادی از ادارات برای معرفی محصول خود مراجعه کرده بودند اما از همه جا یک جواب شنیده بودند: محصولات شما مخاطب ندارد و اداره ما خریدار نیست.  خب بدون شک طبیعت زیبای شمال مخاطب دارد و بستر مناسبی است برای نعرفی امام و اندیشه او.

نوشته شده توسط در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 0:54 | لینک ثابت |

توجه                                                                                           توجه

       بمناسبت ایام فاطمیه و در راستای اشاعه فرهنگ حجاب

          چادرمشکی کره ای با تخفیف ووووووووووووویژه

چندی قبل در راهروهای  دانشکده تبلیغات فوق العاده جالبی را دیدم با این مضمون : به مناسبت ایام فاطمیه و در راستای اشاعه فرهنگ حجاب دفتر فرهنگ اقدام به فروش چادر کره ای با قیمت ارزان می کند. خب نمردیم و معنی کار فرهنگی را هم دیدیم. کار فرهنگی این حضرات مشابه کار سیاسی شان است . یادم می آید وقتی چندی قبل از مسئول دفتر فرهنگ خواستیم بگوید چرا با بودجه بیت المال برای یک کاندیدای خاص در دانشگاه تبلیغ می کند، عالمانه فرمود سیاست ما عین دیانت ماست. خب احتمالا کار فرهنگی ایشان هم مثل  سیاست شان است و وضعیت سیاست شان هم که معلوم است مثل دیانتشان شاعرانه است. در فضای دانشگاهی که بعضی از دختران دانشجویان ترجیح می دهند مانتویی بپوشند که تمام حجم بدن را بدون کم و کاست نشان بدهد چنانکه افتد و دانی، نخبگانی پیدا می شوند که می خواهند بدون کار زیر بنایی تنها با 500 تومان تخفیف در هر قواره حجاب را ترویج کنند. افسوس که در دانشگاه آزاد به شکل عجیب و قارچ گونه ای این نخبگان یا عضو هیئت علمی هستند یا صاحب مسئولیت. یادش بخیر سال قبل همین ایام در جریان حضوردکترالهام دردانشگاه وقتی ضبط بچه های نشریه توسط انتظامات مصادره شد با قیافه ای حق به جانب رفتم پیش مسئول حراست تا از نیروهایش در دفاع از بچه های خودی دفاع کنم ،اما چنان سخنان حکیمانه ای از وی شنیدم که دستم آمد در دانشگاهی که رئیسش جاسبی (مولف کتاب شیرین تنظیم خانواده) باشد همه چیز بر مدار طنز می چرخدو هیچ چیز از مسئولین آن بعید و ناممکن نیست.

نوشته شده توسط در یکشنبه 19 خرداد1387 ساعت 1:19 | لینک ثابت |

               حکایتی عجیب از احمدی نژاد و موگامبه

حکایت عجیبی است. درضیافت شام اجلاس فائو تنها دو نفربه ضیافت شام روسای جمهورحاضردراجلاس فائو دعوت نشدند. اول نفر جناب مستطاب موگامبه دیکتاتور و قصاب معروفی که طی 28 سال کشورش را به ویرانه ای تبدیل کرده، پرازگرسنگی و بیماری و جنگ داخلی و نفر دوم محمود احمدی نژاد که طی  زمانی کمتر از 4 سال مهرورزی و هاله نور برای میهن اسلامی به ارمغان آورده است. (بگذریم که می گفت اگر جاسبی شهریه را کم نکند چنین می کنم و چنان)

حکایت عجیبی است که مسئولین ایرانی عدم حضور درضیافت شامی که دعوت رسمی برای آن درکار نبوده را به مشروبات الکی ربط می دهند. رئیس جمهور در این سفر موفق به دیدار با هیچ کدام از مفامات رسمی ایتالیا نشد. (خب احتمالا آن ها می خواستند در دیدار با محمود مشروب و ویسکی و ودکا و اکس و حشیش و بنگ و کریستال وفیلم مستهجن وبدون سانسورافسران پلیس و .... را  بیاورند و رئیس جمهور مکتبی حاضر به این ملاقات ها نشده.)

حکایت عجیبی است که آخه چه وجه مشترکی بین موگامبه این مردک گامبو و خونخوار وجود دارد با احمدی نژاد. بدون شک مسئولین ایتالیایی قصد تحقیر ایران را داشتند، چرا که بی هیچ تردیدی و خارج از دایره طنز، شان یک ایرانی بالاترازهمتراز شدن با امثال موگامبه است که به روشی کاملا غیر دیپلماتیک و با خشونت در راس حاکمیت یک کشور افریقایی قرار گرفته که کلهم ملتش تنها دارایی که دارند گرسنگی و بیماری ایدز است. به هر حال من این فاجعه را به ملت شریف ایران تسلیت می گویم و امیدوارم که ما بهانه ای برای چنین بی حرمتی هایی به خارجی های ابله و بد ندهیم. اطلاعات بیشتر در راز سر به مهر 

نوشته شده توسط در شنبه 18 خرداد1387 ساعت 2:12 | لینک ثابت |

                             نگران فرزندم هستم.

1.من یک آرشیو پر ملات فیلم دارم، از کلاسیک های قدیم مثل آثار جان وین، براندو، سینما صامت مثل باستر کیتونو چارلی چاپلین بگیرید تا فیلم های 2008 روی پرده امریکا، یک آرشیو مستند دارم عجیب و غریب، بیشتر از 40 هزارعکس دارم توپ، انواع مختلف کتاب و کلی مجله و روزنامه دارم و..... اما برام مهم نیست که چقدر از اینها رو فرزندم ببینه یا نه؟ حالا من که دربارانداز مارلون براندو رو با بیست تا تحلیل و نفد دیدم به چه دردم خورده؟ ( لطفا نپرسید اگه به دردت نمی خوره چرا می بینی؟ )

2. امروز صفحه اول تمام روزنامه ها را نگاه کردم و هر کدام که ویژه نامه ای برای امام کار کرده بودند را خریدم مجموعا شد 6 ویژه نامه .

3.هنوز ربع قرن هم نشده که امام بین ما نیست اما برای یک موضوع واحد بیست نفر پیدا می شوند که 20 نقل قول متفاوت از امام می گویند وهمگی هم خود را پیرو امام می دانند. حال که به این سرعت درعمل، درگفتاروحتی درشعارمسئولین، اندیشه ناب امام تحریف یا مصادره به مطلوب می شود 20 سال دیگر چه خواهد شد؟

4. نگران فرزندم هستم. نگرانم که چگونه می خواهد چند سال دیگراندیشه وآرمان امام را بشناسد؟ یکی از دلایل نگرانی ام اینست که اگر فرزندم امام را نشناسد چگونه پدرش را درک خواهد کرد؟ چگونه به او بگویم که تلاشم این بود (حتی بسیار بسیار ناچیز) که فقط با خط کش اسلام حضرت روح الله به هر چیز بنگرم.او باید امام را بشناسد تا دلایل من را بشناسد.

5. چون نگرانم با ولع بسیار هر چه درباره امام باشد را جمع می کنم تا فرزندم ببیند. بازی مارلون براندو در پدرخوانده 1 و آل پاچینو در پدر خوانده 2 و کرک داگلاس در اسپارتاکوس زیبا هستند ، یک نسخه vcd  و یک نسخه dvd با کیفیت بالا و زیر نویس فارسی از هر کدام دارم ، اما اگر فرزندم آنها را ندید چیزی عوض نمی شود . اما سوی دیگر آرشیوم ، اگر درباره معمار انقلاب نخواند و نشنود و نبیند گویی نه مطهری را شناخته نه بهشتی را ، نه درباره کربلای 5 چیزی می داند نه سید حسن نصرالله را دوست خواهد داشت. اگر روح  الله برای نسل های بعد ناشناخته بماند ملتی ناشناخته مانده ، تاریخی حذف شده ، همت و باکری و کاوه نخواهیم داشت. اشعار قیصر امین پور و علی معلم و قزوه در بهترین شرایط فقط  شعر خوب خواهند بود نه ادبیات انقلابی، چمران یک چریک جهان وطن می شود در حد چه گوارا، ولابد خرمشهر را بدلیل توان نظامی آزاد ایران آزاد شد و.....

 

نوشته شده توسط در سه شنبه 14 خرداد1387 ساعت 1:4 | لینک ثابت |

         عشق های وبلاگی و وبلاگ های عشقی ۱

هر چند عمروبلاگ نویسی در ایران هنوز به یک دهه نرسیده ، اما مخاطب وسیع و فراگیرآن، رایگان وساده بودن ایجاد وبلاگ، امکان بهره برداری های مختلف از این پدیده، جذابیت های مفید وحتی کاذب موجود تا عدم نظارت بر کار بلاگرها، همگی قابل تعمق هستند ، چرا که می توان مدعی شد با تحلیل وبلاگ نویسی در یک کشورمی توان گرایش ها وعلایق و رفتار حاکم در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی و....مردم آن کشور را براساس طیف های جامعه  بررسی و حتی مورد پیش بینی قرارداد. ( مشابه اقدامی که چندی قبل دانشگاه هاروارد با بررسی بیش از 60 هزار وبلاگ ایرانی انجام داد وبخش کوچکی از نتایج حاصل در رسانه های داخلی منعکس شد.)

هر چند این عرصه با حضورعده زیادی از جوانان خلاق و گمنام وحتی تعدادی از چهره های سرشناس کشوربه بخشی از وظایف خود در قبال جامعه عمل می کند، اماباید دانست آسیب ها، آفت ها و کجروی هایی که در عرصه وبلاگ نویسی کشور وجود دارد نمونه بسیار کوچکی ازوجود همان مشکلات در کل اجتماع است.

مانند میل شدید به وارد شدن درحریم خصوصی افراد، سرقت اطلاعات و محتوا، تمایل به جذب مخاطب به هر شکل ممکن، عدم نظارت کافی از سوی مسئولین به سبب گستردگی وبلاگ هاو...

درحالیکه معمولا شمارگان یک کتاب مفید درهرنوبت چاپ از3000 نسخه تجاوز نمی کند بعضی وبلاگها و سایت ها علیرغم آنکه بار محتوای و حتی فنی بسیار ضعیفی در تمام ابعاد دارند، به لطف استفاده از محتوای بسیارمبتذل و تصاویر نامناسب تنها در یک روز چندین برابر شمارگان یک کتاب بازدید کننده خواهند داشت. درمقابل یک وبلاگ مفید و پر محتوا تنها بخش کمی از این مقدار مخاطب را دارد.باید دنبال پاسخ دقیق این پرسش رفت که ذائقه این طیف ازوبگردها(مخاطبین وبلاگ ها) که عمدتا جوان هم هستند چیست؟ این گروه چه نیاز هایی دارد؟ وبگردی چه مقدار از خواست و چه مقدار از نیاز مخاطب خود را بر آورده می کند؟ با فرض آنکه به کلیت اینترنت به مثابه یک رسانه بنگریم، فضای فعلی وبلاگ ها و سایت های داخلی چه میزان ازکارکرد های یک رسانه (اعم ازاطلاع رسانی، آموزش ،تفریح و سرگرمی و رشد افکار) را داراست؟

برای آنکه بتوانید پاسخگوی این پرسش ها باشید کمی وارد فضای بعضی از وبلاگها می شویم:

اسم یک هنرمند یا ورزشکار را از بایگانی ذهنتان بیرون بکشید و با حروف فارسی در اینترنت جست و جو کنید. هیچ نیازی نیست فرد مذبور کارنامه هنری پربار ویا سوابق ورزشی خارق العاده ای داشته باشد، چون معمولا ظاهر نسبتا مناسب  فرد مورد نظراکتفا می کند تا در نتایج جست وجوی خود با تعداد زیادی وبلاگ فارسی روبرو شوید که طرفدارانش ایجاد کرده اند. از محمد رضا گلزار بگیرید تا فلان خواننده زن عرب زبان، از نیکبخت تا ایکل کاسیاس دروازه بان خوش تیپ رئال مادرید، و حتی امثال مرلین منسون خواننده شیطان پرست امریکایی.

در حالیکه تنها برای یکی از فوتبالیست های مطرح و پرحاشیه چندین و چند وبلاگ توسط هوادارانش که عمدتا دختران جوان هستند ایجاد شده، بسیاری از چهره های مطرح هنر و ورزش و حتی ادبیات کشورهستند که  وبلاگ هواداران ندارند. محتوای بسیاری دیگر از وبلاگ های پرمخاطب  راعشق های خیابانی و شرح خاطرات  فراغ و وصال نویسنده و دلبر تشکیل می دهد. (وبلاگ های عشقی) و بعضی دیگر از وبلاگ ها هم اکنون محل دلبری و دلربایی است . (عشق های وبلاگی) در پایان ذکر این نکته ضروری است که در فرصت موجود تنها به آسیب ها و مشکلات اشاره شد و این اشاره کوتاه بر نادیده گرفتن بی شمار وبلاگ مفید در زمینه های مختلف دلالت نمی کند.

 


۱.این پست، یادداشت منتشر شده من در هفته نامه جیم است. هر چند که بنا داشتم مواردی را که بطور مصداقی در روزنامه نمی شد ذکر کرد در وبلاگم منعکس کنم، اما از بیم بد آموزی های احتمالی صرف نظر کردم.
نوشته شده توسط در جمعه 10 خرداد1387 ساعت 20:6 | لینک ثابت |

انواع سوزاندن :از نوع تروریستی ، فرمانداری و امام جمعه ای

چهلم شهدای عزیز رهپویان وصال شیراز گذشت. عاملین فاجعه دستگیر و به استکبار جهانی منتسب می شوند. بمب گذار جسم بچه ها را سوزاند، اما آقای ایکس که نیم ساعت بعد از حادثه نظرکارشناسی قطعی مبنی برانفجار محتویات یادمان شهدا داد جگرهمه را سوزاند. آن خطیب جمعه که بدون کمترین آگاهی جوانان داغ دیده و خانوداه هایشان را بابت سهل انگاری ملامت کرد قلب همه را سوزاند. صدا سیما که کمترین انعکاس خبری داشت هویت اسلامی و انقلابی خود ومتولیان مرعوبش را سوزاند. اما بخوانید چند یادداشت کوتاه از بچه های ره پویان را:

 آقای فرماندار بالاخره شما مسئول این مملکت هستید برای حفظ جانتان هم که شده از این به بعد به چفیه پلاک و وصیتنامه شهدا نزدیک نشوید خطر ناک است.

نقدونه

آیا میدانیدهر سال ۳۶۵ روزه و ما ۵ سال انبار مهمات آخر حسینیه داشتیم
آیا میدانید احتمال اینکه این انبار مهمات در یک روز از ۵ سال منفجر بشه ۰۵۴۷۹۴۵/۰ درصد هست
آیا میدانید احتمال اینکه در یک ساعت خاص از این ۵ سال این اتفاق بیافته ۰۰۲۲۸۳۱۰/۰ درصد هست
آیا میدانید احتمال رخ دادن این حادثه در یک دقیقه خاص از این ۵ سال ۰۰۰۰۳۸۰۵۱۸/۰ در صد هست
آیا میدانید احتمال وقوع این سهل انگاری در یک ثانیه مشخص از این 5 سال 000000634196/0 درصد است
من زیاد ریاضیم خوب نیست. آیا میدانید این درصدها یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط در پنجشنبه 9 خرداد1387 ساعت 1:23 | لینک ثابت |

             * راز معجزات رئیس جمهور مکتبی*

چند روزیست به دلیل حجم بالای کارهایم (اعم از درسی، شغلی، دانشجویی و....) شبها تا بعد از اذان صبح بیدار هستم و صبح ها معمولا ساعت 8 از خواب بیدار می شوم. عملا در طول شبانه روز 4 ساعت استراحت می کنم. این فعالیت زیاد و کم خوابی باعث شده در طول روز حسابی سوتی بدهم. کارهای اشتباه انجام می دهم وحرف هایی می زنم که ناخواسته باعث انبساط خاطر ملت می شود. دراین بین به این فکر می کنم که یک هفته کم خوابی مختصر وقتی چنین بلایی سر من بیاورد رئیس جمهور مکتبی ما محمود احمدی نژاد این معجزه اعجاز برانگیز هزاره، حق دارد با کار بیشتر و استراحت کمتر نسبت به من این همه گاف بدهد. ای منتقدین کور دل و ای عنودان بدبین بدانید: پریزیدنت در راه خدمت به مردم روزی 3،4 ساعت می خوابد و اینست راز معجزات گفتاری و رفتاری او. 

نوشته شده توسط در سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت 16:6 | لینک ثابت |

              مرثیه ای برای یک حماسه ۱

چه برسرحماسه ها می آوریم؟ همه را می گویم، مردم، رسانه ها، حاکمیت، هنرمندان، قلم بدستان و...

می خواهم قبل از آنکه وارد اصل ماجرا بشوم کمی بزنم جاده خاکی. ابتدای این هفته،لیگ برتربا قهرمانی پرسپولیس تمام شد. از این اتفاق عده ای خوشحال شدند و عده ای ناراحت اما نمی توان منکر این شد که توجه مردم به این خبر در این هفته از دیگر اخبار بیشتر بود.اصلا فوتبال پدیده غریبی است. مثلا صعود تیم ملی به جام جهانی را در نظر بگیرید،ازشمالی ترین نقطه تهران تا محروم ترین نقاط کشور،ازعوام ترین طیف های جامعه تا سیاست مداران و نخبگان به آن توجه می کنند وبرای آن دچار احساسات می شوند، جشن می گیرند، به خیابان ها می ریزند. حتی تا سالها گل خداداد به استرالیا در یادها می ماند و از آن بازی به عنوان حماسه ملبورن یاد می شود. مردم چنین پدیده هایی را دوست دارند چون احساس به آنها تحمیل نشده وخاستگاه و ریشه اش را مردمی می دانند.

بازهم وارد اصل بحث نمی شوم،سال 1370 یکی از آشنایان۲سفری به کره شمالی داشت. حضور وی در پایتخت این کشور مصادف شده بود با مراسم تجلیل از کشته شدگان جنگ، مقبره ها روی یک تپه زیبا ومجاوریک رودخانه قرار گرفته و درآن روز تمام مردم و حتی مسئولین شهرخود را موظف می دانند برای زیبایی آن مکان تلاش کنند، بطوریکه حتی سنگ های رودخانه را با برس تمیزمی کنند تا خزه هایشان گرفته شود. گریزی هم به هالیوود بزنیم :شما احتمالا اسم فیلم هایی چون نجات سربازرایان، پرل هاربر، متولد چهارم جولای و... را شنیده و یا یکی ازاین فیلم ها را دیده اید، فیلم هایی که به منظور تجلیل از قهرمانان امریکایی جنگ ها( بعبارت بهتر کشور گشایی ها)ساخته شده و کمک می کنند تا تاریخ پرخشونت و سیاه ارتش وسیاست و دیپلماسی امریکا، برای برای نسل های جدید آمریکا وحتی مردم دنیا زیبا جلوه کند.

از کره شمالی بگیرید، تا امریکا که به مدد امپراطوری رسانه ای خود از سربازان متجاوزش اسطوره می سازد، هر کدام به شکلی حکایت جنگ های خود را به بطن جامعه برده و مردمی کرده اند تا مردم حماسه ها را ازخود بدانند و برای نسل های بعدی حفظ کنند.

و اما اصل ماجرا: سوم خرداد، سالگردعملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر،این روزکه بنام روزمقاومت و پیروزی نامگذاری شده یکی از حماسه هایی است که باید درغالب های مختلف هنری ارائه شود تا برای نسل های بعدی ماندگار بماند. توجه داشته باشید که تا به امروز ماجرای سقوط خرمشهربدست دشمن و مقاومت جانانه مردم، در آثار مطرح سینمایی و تلویزیونی چون کیمیا، خاک سرخ ، دوئل و روز سوم به تصویر کشیده شده، اما از آن سو ابعاد بسیاری ازابعاد حماسه بی بدیل آزاد سازی خرمشهردرسوم خرداد 1361 ناگفته مانده و رسانه ملی هم هر سال در این ایام به پخش مکرر و چند باره نماهنگ " ممد نبودی ببینی " بسنده می کند.

ازطرفی بعضی ازمردم هم چنین مناسبت هایی را از خود نمی دانند گویی افتخارآفرینی هایی این چنین تنها به حاکمیت منتسب است، حال آنکه چون متولی اصلی حماسه های دفاع مقدس مردم بوده اند امروز نیز در راستای حفظ و بسط آن فرهنگ ناب این مردم هستند که باید فارغ از کاستی ها نقش آفرین اصلی باشند. ما برای فوتبال شادی می کنیم و به خیابان ها می ریزیم حتی اگر در تنگنا های اقتصادی و معیشتی توان خرید گوشت کیلو .... ریال را نداشته باشیم ، اما بدلیل همین تنگناها با حماسه ها واقعی خود قهرکرده وبرنج کیلوی .... ریال را بهانه راهپیمایی نرفتن می کنیم. حال دراین وانفسای بی توجهی مسئولین، رسانه ها و مردم چه برسرحماسه ها می آید؟ فراموشی، تحریف و... 


۱.پست بالا یادداشتی است که به قلم من در ستون محرمانه مستقیم هفته نامه جیم (ضمیمه پنچ شنبه های روزنامه خراسان) به مناسبت سوم خرداد چاپ شده است.

۲.در چند پست قبل (دلایلی برای حسادت به کره شمالی) منبع این خاطره را معرفی کردم و مفصلا به ماجرای این سفر پرداختم.

نوشته شده توسط در جمعه 3 خرداد1387 ساعت 19:48 | لینک ثابت |