چند چشمه از هنرهای دانشگاه آزاد
از تبدیل راننده به خبرنگار تا تجمع نمره ای (یا نمره تجمعی)
بدنبال اظهارات سلیمی نمین ، اینروزها بحث دانشگاه آزاد حسابی داغ شده، بدون اینکه بخواهم در مورد اظهارات سلیمی نمین و زاکانی قضاوتی داشته باشم، تنها چند چشمه از هنر های دانشگاه آزاد را نقل می کنم و قضاوت اصلی را بعهده عزیزان می گذارم:
(ضمنا توجه دوستان را به لینک جالبی جلب می کنم که ماهیت واقعی بسیاری از حامیان جاسبی و تبع آن ماهیت خود این فرد را مشخص می کند:مقایسه تطبیقی جلسات نقد دانشگاه آزاد
وقتی راننده ها خبرنگار می شوند: ضمن جلسه ی سخنرانی سلیمی نمین در دانشگاه فردوسی مشهد، فرد مسنی تحت عنوان خبرنگار روزنامه رسالت پشت تریبون رفته و درمنقبت دانشگاه آزاد و رئیس مادام العمر آن خطبه قرائی ایراد می فرماید. اما از انجا که در ان جلسه تعداد زیادی از بچه های دانشگاه آزادی ( مثل باند مخوف دانشکده فنی مهندسی آزاد مشهد) حاضر بوده اند متوجه شباهت کاملا اتفاقی خبرنگار مذکور با یکی از رانندگان دانشگاه آزاد می شوند. نا گفته نماند، حتی اگر این دو نفر یک نفر باشند بازهم نه تنها دلیل علیه دانشگاه آزاد نمی باشد که خود برهان محکمی در رابطه با بالا بودن سطح دانشگاه آزاد است، چرا که وقتی خبرنگار یک روزنامه مثل رسالت دردانشگاه آزاد فقط راننده ساده ای باشد حتما دانشگاه آزاد جای بسیار باکلاسی است.
نان به نرخ روز خور ها به بهشت نمی روند: از جمله منتقدین فعال و هوچی گر، نسبت به مواضع سلیمی نمین در همان جلسه یاد شده، تعدادی از دانشجویان تشکل انجمن اسلامی دانشکده مهندسی بوده اند که با اقدامات خود سعی نموده ادای دینی بسیار کوچک به مقام شامخ ریاست دانشگاه آزاد داشته باشند، شاید از خوان گسترده نعمات بهره مند شوند.
دانشگاه آزاد پاسخگو می باشد: از آنجایی که روند کلیه اقدامت دانشگاه آزاد قانونی و مثبت است ، مسئولین این دانشگاه هیچ ابایی از حضور مخالفین در دانشگاه نداشته و با قدرت پاسخگوی نقد های غیر مسئولانه جنجال طلبان می باشند. تنها در مواردی دیده شده که باز هم کاملا اتفاقی برنامه های سخنرانی منتقدین در دانشگاه ناگهان با برنامه های مهمتری تداخل پیدا کرده ودانشگاه برای حفظ کیان اسلام و مسلمین اولویت را به برنامه های دیگر داده است.
نمره به شرط تجمع: قابل توجه کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد، چنانچه در راستای مظلومیت زدایی از خدمات بی شائبه جاسبی اقدام به تجمع بفرمائید نمره های توپی برای دروس شما در نظر گرفته خواهد شد. شاهد این ادعا حضور یکی از مدیران آموزشی دانشگاه آزاد واحد شرق تهران بین دانشجویان و تبشیر و تنذیر دانشجویان آنهم از نوع نمره ای است. در نهایت، خطابه نمره ای این فرد در کلاسها باعث شده موج خروشانی از دانشجویان در دفاع از دانشگاه آزاد وحاجی جاسبی با دو دستگاه مینی بوس به مجلس منتقل و حقانیت دانشگاه آزاد را یک صدا فریاد کنند.
درهمین رابطه ببینید و بخوانید:
کتابخانه پر، ذهن تقریبا خالی، عمل تحقیقا خالی
چند روز قبل کتابی را که خریده بودم توی کمد بزرگ کتابهایم گذاشتم. به سلامتی هم کمد پر شد، هم یک جلد کتاب نفیس به جمع کتابهایی که نمی خوانم اضافه شد. از بین این همه عنوان کتاب لا اقل یک سوم را نخوانده ام (البته فعلا)، محتوای یک سوم یا به درد نمی خورد یا اینکه من فراموش کردم، اون یک سومی را که هم خوندم و هم محتوای خوبی داشت و هم به خاطر سپردم را هم عمل نکردم. دور ازجان دوستان، شدم مانند آن حماری که کتاب را فقط در حکم یک بارحمل می کند. بهر حال کمد کتابهایم پر شده ، اما اندیشه وعملم را چه کنم؟
حکایتم شده مثله کسی که تمام عمر زور زده و پول جمع کرده، اما هیچ وقت از پولش استفاده نکرده و آخرش ریق رحمت را سرکشیده و....، وحالا امثال نگارنده پیدا شده که در ازای اندک مطالعه خود فرصتی برای عمل پیدا نمی کند.
شعله بی قرار، همچنان مظلوم
جلسه روز شنبه بازشناسی اندیشه های دکتر شریعتی به جنجال کشیده شد. من که مجری برنامه های زیادی بودم، اینبار مثل ماست چکیده موسیردار نظاره گر پرخاش و بی منطقی دو طرف بودم . شاید به این دلیل برنامه از کنترل خارج شد که من هم در ابتدا بعنوان مجری در موضع بی طرفی نبودم. اما به نظرم محتوای جلسه برای دانشجویان را مثبت بود، آنها از هر دو طرف بی منطقی و تعصب را دیدند و در نتیجه ی مذموم بودن این تعصب بهتر به کنه ماجرا پی بردند. در یک طرف فردی قرارداشت که مدعی بود حتی اگر بخشی کوچکی از آثار شریعتی مشکل داشته باشد برای فرار از همان مقدار کم التقاط کل آثاراو را باید کنار گذاشت. و در طرف دیگر مریدان دکتر او را حتی از کوچکترین اشتباهی مبرا می دانستند. یاد این فرمایش از مقام معظم رهبری در مورد این شعله بی قرار افتادم که فرموده بود: " شریعتی یک چهره همچنان مظلوم است و این بخاطر طرفداران و مخالفین اوست.یکی از شگفتی های شریعتی اینست که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی کرده اند تا این انسان درد مند و پر شور را نا شناخته نگدارند و این ظلمی به اوست."
قیافه بعضی ها مثله تابلوهای فلکسی شده،فلکسی های پر زرق وبرقی که به کمک تعدادی چراغ روشن و نورانی اند، اما همه می دانیم تبلیغات سلاحی است برای اغفال مخاطب، برای بزرگتر و بهتر جلوه دادن محصولات و...برای همین هم هست که می گویم قیافه ملت شبیه تابلو های فلکسی شده ، چون دختر و پسر عزم راسخی پیدا کرده اند تا صورتهایی همچون تابلوی فلکسی داشته باشند تا در عرصه ی رقابت و تجارت مهر و محبت عقب نمانند. راستی یک شعار معروفی هست که می گه کیفیت بهترین تبلیغ است، یک شعار نخ نمای دیگه هم وجود دارد : کیفیت اتفاقی نیست. حد اقل به نظر من شعار اولی در مورد آدمها صدق می کنه. کسی که از کیفیت نسبی در اخلاق و منش و وفاداری برخور دار باشه دنباله تبیلغ کاذب به کمک تابلوهای تبلیغاتی (مثله غمزه ، ابرو، کله آناناسی و....) نمی رود.
نیمه ی پنهان عناصر مرعوب حاضر در بسیج دانشجویی دانشکده مهندسی
بدنبال ترویج افکار وعقاید باطله توسط عده ای فتنه انگیز و مرعوب با هدف ایجاد شبهه در ذهن جوانان، در سلسله جلساتی تحت عنوان کتابخوانی ام پی تری که با هوشیاری سربازان گمنام در نطفه خفه ناک شد، نیمه ی پنهان شخصیت عناصر پشت این ماجرا را برای شفاف شدن اذهان عمومی و جلوگیری از اتفاقات مشابه به امت حزب الله معرفی می کنیم.
1.سید مصطفی صابری: فردی که بابت داشتن تفکرات القاطی بارها از مجموعه بسیج طرد شده ، اخیرا با سو استفاده از فضای باز موجود در دانشگاه برای نیل به اهداف شیطانی خود مجددا به بسیج نزدیک شده تا بتواند با راه اندازی چنین جلساتی زمینه ی بر اندازی خاموش نظام را در فضای دانشگاه فراهم کند. در پرینت مکالمات وی شماره تلفن های مشکوکی از قبیل شماره عطا الهی (عنصر معلوم الحال و دلال رابطه ایران و لوکزامبورگ ) کشف شده است.
2.حسین بلادور : شخصیت محوری جلسات شنبه ها ، مرتبط با لابی های صهیونیزم، فاقد پیشنیه ی علمی و معنوی ، ضد روحانیت و طرفدار جسمانیت.
3.محمد حسینعلی زاده ملقب به ممد کوچیکه : همراه همیشگی صابری و نزدیک به طیف خطری مهدی مینائی اینا . مرموز ترین عضو گروه .
4. مهدی مینایی : سابقه دارترین عضو گروه، رکورد دار پرونده های الف طا و حفا در تمام سطوح پایگاه ، حوزه و ناحیه، کاندیدای رد صلاحیت شده انتخابات .....
5.محمد یعقوبی: مظهر تفکرات سکولار، کسی که پس از خطبه ی آتشین مسئول دفتر فرهنگ دانشکده در بین دو نماز راجع به احکام ذبح گوسفند، طی اقدامی مذبوحانه در اعتراض به حاجی ضرورت گفتن چنین احکامی را برای دانشجویان نفی کرد.وی دارای یک دستگاه خودروی رنو با کارت سوخت می باشد که از آن برای پخش اعلامیه و شب نامه با ترفند های پارتیزانی استفاده می کند.
۶. فرهاد زنگنه ملقب به پدر چمران شناسی ایران: کسی که تنها به استناد صحبت های شهید چمران در مورد دکتر شریعتی ، عقاید باطله دکتر را تطهیر کرد.
7. مجتبی جوان: بی بی نامبرده از طریق سفارت سوئیس در ایران پناهندگی امریکا را دریافت و در حال حاظر به عنوان کارشناس در رادیو فردا بر ضد نظام تبلیغ می کند. خود این فردقبلا دراستخدام یکی از نیروهای مسلح بوده (صدرا جان می دونه کجا رو می گم) که بدنبال بروز رفتارهاییییی خیلی بد و خیلی بدتر اخراج شده است.
8.عطا الله الهی: وی با اهداف سیاسی و برای تکیه به صندلی ..... با این مجموعه همکاری می کرد.نامبرده جلسات مکرری را در رستوران پدیده شاندیز با افراد مجهول الهویه برگزار تا مطامع خود را کسب کند.
9. حسین وحیدی: از نوادگان مستر همفر و فرستاده ی مخصوص دیگ چنی به ایران. نامبده چندی قبل با پاسبورت ایرانی به کشور دوست و برادر انگلستان سفر نموده که عکسهای سفرش نیز موجود می باشد.
10.سید صدرا میر دامادی: تنها عضو تائب این فرقه، جوان جویای نامی که درصدد بود تا با عضویت در حلقه دگراندیشی رحیل برای خود اعتباری را دست و پا کند اما پس از بازداشت تئوریسن این حلقه (میم، صاد) ضمن همکاری و اعتراف ، توبه نموده و به دامان پر مهر خانواده باز گردانده شد.
امید آنکه جوانان غیور پس از کسب آگاهی از اهداف چنین باند های مخوفی در دام انان نیفتاده و ذهن سالم خود را آک بند تا روز قیامت نگه دارند.
ماجرای طلبه ی التقاط ستیزوحلقه ی مریدان و فدائیان جان بر کفش
دست استکبار جهانی ازآستین بنده و رفقا
اینباردست استکبار جهانی از آستین کثیف بنده ورفقایم در آمده است، برای اثبات این ادعا بخوانید و آگاه باشید:
طلبه ی با مزه و نازی را تصور کنید که درفضای شیر تو شیر دانشگاه آزاد شده استاد دانشگاه، هر جلسه با نیم ساعت تاخیر سر کلاس حاضر می شود و برای آنکه درآمدش شبهه دار نشود دانشجویان را نیم ساعت بیشتر نگه می دارد ، بنا به ادعای خودش تا شروع اخبار صدای تلویزیون را قطع می کند تا موسیقی شبهه داری که همراه با تیک تیک ساعت تا اخبار پخش می شود او را به حرکات موزون وا ندارد. کارت دانشجویان دختر را بر خلاف قانون به بهانه ی بی حجابی می گیرد در حالیکه مسئول این کارنیست و حتی متولی این کارهم (انتظامات خواهران) حق اخذ کارت دانشجویی را ندارد.
پس از آنکه بخاطر برگزاری جلسات بازشناسی اندیشه ی دکتر شریعتی در غالب کانون شهید باکری افاضات عالمانه ی تعدادی دانشجو که توامان با تحصیل علوم مهندسی موفق به رسیدن به درجه ی اجتهاد و کسب مجوز رسمی فتوا در مورد حرمت خرج از بیت المال برای معرفی اندیشه ی دکتر شریعتی را شنیدم، نوبت به این استاد با حال رسید که با نوشتن نامه ای که دست مقالات طنز مرحوم کیومرث صابری و کلهم اذناب آبدارخانه ی گل آقا را از پشت بسته بود به نقد اقدام ما پرداخته بود.
ایشان در این نامه که رونوشت آن به دست تمامی اصحاب علم و فرهنگ و بازرسی و بازپرسی دانشگاه و بسیج دانشجویی رسیده بود ضمن باطل و گمراه کننده برشمردن آرا و تفکرات دکترشریعتی به استناد 34 کتابی که در رد ایشان نوشته شده بود، ازمسئول بسیج دانشجویی خواسته بود تا نسبت به لغو جلسات مبادرت ودرچنین امورخطیری با کارشناسان مشورت شود و یاد آوری کرده بود که کتابهای دکتر ممنوع الچاپ هستند.
بدنبال نگارش این نامه ابعادی جدید از شخصیت این استاد گرانقدر دانشگاه برما روشن شد:
اولا که ایشان عالم به غیب می باشند چون می دانستند ما با کارشناسان امر(نظیر ایشان ) مشورت نکرده ایم.
دوما ایشان چنان غرق در عوالم ناسوت و لاهوت شده اند که نمی دانند سالهاست از کتابهای دکتر شریعتی رفع توقیف شده است.
سوما از طرفی گویا اقدامات غیرقانونی همکارانشان در تبلیغ برای نامزد های مجلس از بودجه بیت المال در دانشگاه نیزدر تفکرایشان و حلقه رندان و مریدانشان حیف ومیل بیت المال محسوب نشده و رگ غیرت دینی این روحانی بیدار و استکبارستیز را تکان نداده است.
چهارما ........
چهارما را به سبک فصل نهم کتاب " " من او " " رضا امیرخانی آمدم تا خودتان به عمق فاجعه پی ببرید. فاجعه ای که کمترین پیامد آن اظهار خاکساری متواضعانه مسئول پایگاه مهندسی برابر اوامر ولایی استاد عظیم الشان مذکوربوده است .
جهانی بر مبنای تضاد ها
حضرت حق این جهان را بر مبنای تضاد ها آفریده، تضادهایی که معنای یکدیگر را تکمیل می کنند، مثلا اگر سرما نبود چگونه می توانستیم گرما را درک و توصیف کنیم. اگر زشتی نبود زیبایی معنا نداشت و....
اما آنچه عجیب است مرزهای نامفهوم برخی از این تضادها با هم است. بطوریکه شاهدیم امروزه دو امر کاملا متضاد با هم در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و اینگونه است که تعابیر و تفاسیرو تعاریف بسیار پیچیده می شود. اما مثال هایی در این باب وقضاوت نهایی با شما:
1.چند روز قبل در نزدیکی حرم مطهر به پاساژ فیروزه مراجعه کردم، طبقه پائین این مجتمع مرکز فروش انواع محصولات فرهنگی است، از پرچم های عزاداری بگیرید تا پوستر شهدا و کتاب و.... در نزدیکی این پاساژ مسجد کرامت مشهد است ، محلی که محمود کاوه را به انقلاب تحویل داده و با حضور مقام معظم رهبری و شهید هاشمی نژاد مرکزاصلی توسعه انقلاب در مشهد مقدس بوده است. نزدیک نماز می شود ومن همچنان در پاساژهستم وصدای اذان از مسجد کرامت به گوش می رسد اما اکثر فروشندگان محصولات فرهنگی کماکان به امر خطیر داد و ستد مشغول هستند تا یک وقت چرخ توسعه فرهنگی کشور حتی برای دقایقی هم معطل نماند.
2. درهمان پاساژ و درمغازه هایی که توسط بچه های حزب اللهی اداره می شود شاهد بودم که محصولات فرهنگی کشور که با زحمت عده ای دیگر از جوانان مسجدی تولید و تحت قانون مولفین و مصنفین نیز هست به اسم کار فرهنگی تکثیر و به لطف بچه های مذهبی تیشه به ریشه ی فرهنگ و دین زده می شود، تازه زحمات دیگران و حق الناس را بی خیال.
3.در همان روز برای خرید کتاب سری هم به گنجینه ی کتاب در همان حوالی زدم (پشت باغ نادری) نکته ی عجیب تجمع عده ای مال خر و معتاد و.... جلوی محل تردد اصحاب قلم و اندیشه بود. چه زیبا! کناری فرش دزدی و کبوتر طوقی و چاقوی ضامن دار معامله می شد و کمی آنطرف ترکتاب پیک آفتاب آیت الله طالقانی و دستور زبان عشق امین پور!!!
۴.چندی قبل در دانشگاه اقدام به راه اندازی جلسات بازشناسی تفکرات بزرگان و مطالعه آثارشان نمودیم، یک روز مانده به جلسه ی مربوط به دکتر شریعتی و کتاب بی نظیر حسین (علیه السلام) وارث آدم تماسی با حقیر گرفته شد که طی آن به بنده ابلاغ شد هزینه کردن از بیت المال برای معرفی شریعتی و آثارش در دانشگاه جایز نمی باشد.
هر چند که شاید در نگاه اول ربط مقدمه ی مطلب با بند ها بخصوص بند سوم محرز نباشد، در صدد اطاله ی کلام تا بیان کامل دیدگاهم نیستم، چرا که هم حوصله ی شما سر می رود وهم خدای ناکرده شاید درلابلای کلامم گرای ملت از دستم در برود. اندکی تامل، مطلوب ذهنم را برای شما عزیزان روشن خواهد کرد.
يك خاطره بسيار زيبا براي شروعي عاشقانه
دو سه ساعتي از عقدمان مي گذشت،هي فكر مي كردم حالا كه به هم محرم شده ايم اگر بمن دست بزند چه مي شود ؟ در همين فكرها بودم كه اذان مغرب از راديو پخش شد و پسري كه حالا همسرم شده بود به نماز ايستاد و من هم سريع رفتم و اولين نماز جماعت دو نفره را به همسرم اقتدا كردم. نماز كه تمام شد همسرم كه انگار فكر مرا خوانده بود، برگشت و دستهايش را دراز كرد و گفت:"قبول باشه." (به نقل از كتاب يك قرص آرام بخش براي عروس و داماد)
واقعا چه زيبا ، براستي افرادي كه قبل از ازدواج حيا و خويشتن داري داشته اند از همان ابتداي زندگي مشترك با دنيايي زيبا و پر خاطره روبرو هستند كه هر لحظه ي آن شيرين و بياد ماندنيست. دنيايي جديد كه مي تواند وجود آدمي را سرشار از حظي روحاني وعميق كند. هر آنچه در اين دنياي جديد رخ مي دهد تازه و بكراما ماندگار است .
اما افرادي كه در گذشته ي خود مسيري ديگر انتخاب كرده اند با دنيايي روبرو هستند كه بجاي نو بودن پر است از ترس، اظطراب، بد بيني، و شايد ياس و ناميدي (بدليل مقايسه ي غلط همسربا تجربه های گذشته) اينچنين افرادي بجاي آنكه در فكر آينده باشند يا در بند گذشته اسير مي شوند يا اينكه در زندگي جديد خود نيز هرروز آنچنان احساس خود را براي ديگران خرج مي كنند كه سهمي براي شريك زندگيشان باقي نمي ماند.
و چه لذت بخش است كه با مدت كوتاهي خويشتن داري گوهر با ارزش نجابت و پاكي و عشق را تقديم كسي كنيم لايقش باشد.
( پست فوق متعلق به حدود ۸ ماه پیش است، اما با عنایت به استقبالی که در آن مقطع از این مطلب شد، تصمیم گرفتم تا دوباره از این مطلب استفاده کنم. )
دریافتی پست مدرن ازشغل لواشک فروشی
به فریاد کودک درون خود برسیم.
جلوی ورودی دانشکده مهندسی یک پیر مرد با صفا بساط میکنه ، لواشک و قره قروت و تمر هندی و خلاصه هر نوع تنقلاتی از این قسم توی گاریش موجوده، دیدن قیافه های مهندسین آینده اعم از دختروپسر که جلوی گاری یاد شده برای خریدن لواشک آلو و... صف کشیدن حسابی دیدنیه .
کودک درون، ما رو بسمت بعضی کارهای خاطره انگیز، شیرین و بچه گانه مثل خرید لواشک یا بازی کردن با میکرو(مثلا بازی قارچ خور) و خیلی تجربه های شیرین کودکی می کشه وبه ما فرصت میده در کنار جوانی کردن کمی هم بچگی کنیم، اما گویا در مواردی هم کم میاره.
گویا کودک درون ما دیگه راغب نیست ما را به تکرار بعضی تجربه ها مثل پاکی وصداقت دوران کودکی ، کنجکاوی و پرسشگری، خوشبینی و مهربانی و.... تشویق کنه. شاید هم مشکل ازجای دیگه ایه و ما در مواردی کودک درونمون روکشتیم.
بهرشکل تا دیر نشده نباید اجازه بدیم بعضی خصایص زیبای کودکی درما گم بشه، چرا که یادگارما از ایامیست که پیش خدای خود بودیم و به این جهان سوغات آوردیم.

