دلایلی برای حسادت به کره شمالی در لابلای خاطرات یک سفر
در بین کامنتهای پست قبلی(که در مورد فاصله سطح و نوع زندگی مسئولین و مردم بود.) یکی از عزیزان محبت کرد و خاطره ی سفر خانواده ی محترمش را به کشور کره شمالی نقل نمود. با عنایت به اینکه همه می دانیم کره شمالی درگیر جدی ترین تحریمهای اقتصادی و سیاسی است و از طرفی عمده مردم این کشور در فقر بسر می برند اما چیزهایی برای حسادت هم دارند. خواندن خاطره ای که خانم مهربانو نقل کرده بودند حسادت ما ایرانیان مسلمان را به آن کمونیست های طرد شده از سوی جامعه ی بین الملل بر می انگیزد. بخاطر اتحاد مردم با هم، یکدلی مسئولین با مردم در مقابل مشکلات (که اگر نبود حالت مردم آنجا اینچنین نبود) و در نهایت احترامی که برای کشته شدگان جنگ خود قائلند. اما بخوانید کامنت خانم مهربانو را:
سلام دوست بسيار گرامي ،قشنگترين شيوه ي مملكت داري و مديريت ..همونيه كه گفتي . يعني گاهي از مابهتران خودشونو جاي آدم هاي معمولي بذارن .. يادمه سال 70 بود كه خانوادم مسافرتي به كره شمالي داشتن .. انقدر چيزاي كه ديده بودن براشون عجيب بود كه هنوزم تعريفاشون تو ذهنم مونده .. ميگفتند زماني كه اونجا بودند مصادف شده بود با تجليل از کشته شدگان جنگ .. همه پیکرها روي يه تپه ي بسيار زيبا كه مشرف به شهر بود دفن شده بودند، كنار رودخونه اي آروم و زيبا .. تو اون روز بخصوص همه مردم بايد براي زيبايي اونجا تلاش ميكردند حتي سنگ هاي كف رودخونه رو با برس ميشستند تا خزه هاش گرفته بشه .. ميگفتند همه ي مردم در هر سمت و شغل از كارگر و معلم و مهندس ودكتر و وكيل رفته بودند تو رودخونه سنگ مي سابيدند .. ميدوني كه اكثريت هم كمونيست هستند و فقير ولي با عشق مخصوصي عكس كوچولوي كيميلسون رو به قلبشون چسبوندند و مثل مور و ملخ كار ميكنند .. من كاري به سياست ها و درست و غلط بودنش ندارم ( چون معتقدم سياست كلا" كثيفه ) ولي ببين چقدر دلنشينه كه همه خودشون رو موظف به حركت ملي كنند و با نهايت برابري در كنار هم باشند .. خوب اين بدست نمياد بجز اعتماد به اينكه رجال سياسي اونجا مملكت از وضعيت مردم درك درستي دارند.
اگر همسر وزیر.....
چند روز قبل هوای مشهد حسابی بارانی بود. برای رفتن به دانشگاه از منزل خارج شدم. سر کوچه رسیدم و همانطور مه زیر باران خیس می شدم منتظر تاکسی شدم. تعداد تاکسی ها کم بود و مسیر های کوتاه را طبق معمول نمی بردند. حسابی خیس شده بودم که اتفاقی چشمم به یک خودروی تک سرنشین افتاد. بهتر که دقت کردم دیدم تعداد خودروهای تک سرنشینی که در خیابان تردد می کنند خیلی زیاد است. اما افسوس که از این مسلمانان خیر مقداری آب باران که در نتیجه ی عبور سریع آنها روی شلوارم می پاشید هیچ خیری ندیدم. مسافر کش ها هم که همچنان ترجیح می دانند خالی بروند تا مگر یک مسافر نون و آب دار به تورشون بخورد.
در یک لحظه متصور شدم ، جوانکی که با ماشین خود از جلوی من عبور کرد ونعمتهای الهی را حواله ی پاچه ی شلوارم کرد اگر درعمرش یکبار در چنین وضعی قرار گرفته بود اینچنین بی تفاوت از کنارم عبور نمی کرد.
از این مقایسه ها زیاده ، مثلا اگر همسروزیری در صف کوپن به ایستد ، مدیر اتوبوسرانی خود با خودروی عمومی تردد کند، یا ...... خلاصه آدمهای درد کشیده مسئولیت بیشتری را نسبت به دیگران درک می کنند.
گوشه هایی از حضور (غ ق) دانشگاه آزاد مشهد در جریان دور اول و دوم انتخابات مجلس
فعالیت انتخاباتی از جیب دانشجویان
مواردی که پیش رو دارید تنها گوشه ای از بی قانونی های موجود در دانشگاه آزاد مشهد است. پس از آنکه کانونهای قدرت در پی منافع سیاسی اقدام به اعمال قدرتهای کذایی بنفع دانشگاه آزاد و شخص جاسبی نمودند، امروز بی قانونی و عدم پاسخگویی در این دانشگاه بجایی رسیده که حتی مدیران درجه چندمی که به لطف دانشگاه آزاد به میز ریاست رسیده و فاقد هرگونه صلاحیت مدیریتی یا علمی می باشند رسما خود را از هرگونه پاسخگویی در مقابل قانونهایی که مصوب خود این افراد نیز هست مبری می دانند. آنچه در پی خواهد آمد تنها گوشه ای ازقانون گریزی مسئولین این دانشگاه است. افرادی که به استناد توضیحات زیر امکانات دانشجویان را ملعبه ی مطامع سخیف خود نموده اند وبرای نیل به اهداف خود از مستمسک قرار دادن هیچ چیز روی برگردان نیستند.
1.با بالا گرفتن تب انتخابات ، تشکل ما نیز در پی حضور و نقش آفرینی اقدام به دعوت از چهره هایی چون سلیمی نمین برای سخنرانی نمود و پس از اخذ مجوز های لازم از مسئولین اقدام به تهیه بلیط هواپیما برای ایشان نمود . در حالیکه ایشان با پروازی از سوی تهران به مشهد عزیمت نموده بود مطلع شدیم مسئولین دانشگاه به دلایل واهی برنامه ایشان را کنسل نموده اند. بهمین دلیل برنامه ایشان در مسجد مجاور دانشگاه برگزار شد.
2.در ایامی که تبلیغات نامزدها هنوز شروع نشده بود و هرگونه برنامه ی تبلیغی تخلف محسوب می شد به ناگاه چند تشکل سوری شکل گرفت تا دانشگاه بتواند در زیر عنوان این تشکلهای نامرعی برای کاندیدای متبوع خود "ر- ف" تبلیغ نماید. جو ایجاد شده در آن مقطع به نوعی بود که حتی مسئول انجمن اسلامی حقوق آزاد نیز برغم تقابل دیدگاه با نامزد مورد اشاره بدلایل نامعلومی به برگزاری این برنامه کمک میکرد.
3.پس از اتمام دور اول و حضور آقای "ر- ف" در دور دوم ، بازهم دانشگاه آزاد عرصه ی خدمت رسانی به ایشان را ترک نکرد و در اقدامی مضحک به بهانه ی برگزاری جشن سالگرد انرژی هسته ای عرصه ی تبلیغ برای وی را باز کرد. عمق فاجعه به حدی بود که دانشگاه بدون آنکه چون دفعات قبلی تقیه کند و برنامه را در پوشش تشکل های سوری و یک شبه برگزار کند علنا میزبان مراسم بود. دفتر فرهنگ دانشگاه در حالی سالگرد جشن انرژی هسته ای را بهانه ی جشن مفصل خود (بخوانید میتینگ انتخاباتی ) قرار داد که در اعیاد ائمه به نصب یک پرده یا نوشتن یک شومیز بد خط اکتفا میکرد. اما درخلال این برنامه و پس از تبلیغات گسترده و مخارج بسیار که با سانسور شدید نظرات مخالفین همراه بود، مجری برنامه براحتی برای موفقیت "ر- ف" در دور دوم انتخابات ابراز امیدواری می کند.
4.اینکه بدنبال این اقدامات مسئولین دانشگاه چه منافعی را دنبال می کنند بر ما پوشیده است. مشکل اینجاست در این دانشگاه کمبود هایی وجود دارد که وقت یک مدیر متعهد را برای نپرداختن به اینگونه خوش خدمتی های سیاسی پر می کند. بدنبال این اتفاق بسیج دانشجویی دانشکده مهندسی سئوالاتی را بمنظور رفع شبهات موجود در خصوص ابعاد ماجرا مثل سو استفاده مسئولین از منابع دانشجویان در راستای امیال سیاسی و....از متولیان امر پرسید که تا این لحظه پاسخی دریافت نشده است.
5. پرسش نهایی اینجاست که امثال "ر- ح" که با توسل به اینچنین تخلفاتی آشکاری سودای نمایندگی دارند آیا صلاحیت وکالت مردم در این عرصه ی مهم را خواهند داشت؟
6. در پایان ذکر دونکته خالی از لطف نیست که اولا مشکلات موجود در این دانشگاه در تمامی ابعاد آموزشی ، فرهنگی ،علمی ،اداری و.... فراتر از مسائل مطرح شده است. دوما ازآن جایی که چون سنوات اخیر سیاستهای مسئولین رده بالای بسیج دانشجویی در این موارد به شدت محافظه کارانه و در راستای حفظ تعامل با دانشگاه است ، بنده حقیر پس از آنکه با عدم پاسخگویی مسئولین مواجه شدم تنها در جایگاه یک دانشجو و نه از منظر جایگاه حقوقی نسبت به طرح موضع خود اقدام نمودم.
سال نو آوری وبهانه هایی که ایجاد می کند.
امسال سال نوآوریو شکوفایی است. عنوان با مسمایی که می تواند بر همه ارکان جامعه تاثیر گذار باشد. هیچ رکنی را نمی توان در جامعه پیدا کرد که بی نیاز از این مهم باشد.
اما این عنوان برای برخی ارگان ها و بعضی افراد که هنوز شاگرد تنبل هستند بهانه ی متوسطی است برای اقدامات سطحی، تکراری و کلیشه ای که هر سال در دوری باطل تنها برای رفع تکلیف انجام می دهند.
مثلا سال نو آوری برای صدا و سیما بهانه ایست که هر از چند گاهی یک متن کوتاه زیر نویس کند یا در حاشیه ی سمت فیلم های هالیوودی خود یک لوگوی کوچک با این مضمون بگذارد.
سال نو آوری برای تعدادی مسئول شکم گنده و بی خاصیت بهانه ایست که در چند همایش سوری ارگان متبوعشان (در باره ابعاد نو آوری) تا خرخره بخورند و به ریش ما ملت بخندند.
اما سال نو آوری برای ما بهانه ایست تا با نگاهی نو به هر چیز پنجاه هفتی فکر و هشتاد وهفتی عمل کنیم. نو باشیم و نو بیاندیشیم تا جهانی نو برای میهن به ارمغان آوریم.
مانتو کوتاه و کودک دماغو
روزهای آغازین سال جدید ، حوالی 10 شب درحاشیه ی خیابان احمد آباد مشهد قدم می زدم، صدای گریه کودکی دماغو که پشت بساطی بهم ریخته نشسته بود توجهم را جلب کرد. کودک در حدود 5 یا 6 سال بیشتر نداشت و بدون اینکه به کسی یا چیزی معترض باشد به بساطش خیره شده بود وهای های گریه می کرد. چهره ی معصوم ، دماغ اویزان و اشکی که مثله سیل جاری بود، کمی از کودک رد شدم مکث کردم بدنبال من دو خانم بسیار شیک پوش به اتفاق پسری نوجوان و تپل به کودک نزدیک شدند ، خانمی که جوانتر بود بسیار رمانتیک می زد، در ذهنم متصور شدم که سریعا از کیفش یک دو هزار تومانی در می اورد و به پسرک گریان می دهد.هر سه نگاهی گذرا به طفل دماغو کردند اما بلافاصله زرق و برق ویترین فروشگاه ها نگاه انها را جذب کرد. شاید مانتوی آنها بقدری تنگ بود که انعطاف کافی برای توجه به کودک از آنها سلب شده بود. شاید کل زندگی به ظاهر زیبای و دلفریب آنها بقدری تلخ است که تلخی نگاه ابری آن کودک اثری بر آنها نداشت.
اما تنها در ضمن چند ثانیه از نگاه آنها خواندم که به کودک می گفتند: گریه کن. تو از طبقه ای هستی که باید گریه کنی طبقه کودکان خیابانی و کارتن خواب ها و....
تو گریه کن چون ذات طبقه ات اینگونه اقتضا می کند و ما خرامان خرامان در خیابان قدم می زنیم و دلربایی می کنیم چون ذاتا طبقه ما بدون درد و ناراحتی باید خوش بگذراند و در رفاه باشد.
