گناه اول ما افتتاح پنچره بود گناه بعدي ما انهدام ديوار است
شنيدن خبر مرگ باغ دشوار است ز باغ لاله خبرهاي داغ بسياراست
در اين كرانه كه باران داغ مي بارد به چشم ما گل بي داغ كمتر از خار است
خوشا اشاعه ي خورشيد در بسيط زمين به هر كجا كه آسمان تار است
مرا زمان ملاقات آفتاب رسيد مكان وعده ما زير چوبه ي دار است
گناه اول ما افتتاح پنچره بود گناه بعدي ما انهدام ديوار است
سالها پيش وقتي اين شعر قيصر امين پور را خواندم تاثيري شگرف روي من گذاشت. در روزگاري كه نان به نرخ روز خوردن و مدح اين و آن اسباب ارتزاق بسياري از اصحاب فرهنگ و هنر را فراهم كرده بود ، اينچنين مردانه سرودن بي شك مردانگي مي خواست كه تنها در امثال قيصر امين پور وجود داشت. نسلي كه با غروب هر يك از آنها آسمان ادب و فرهنگ متعهد كشور ابري مي شود.
براستي خدا مي داند كه بايد چقدر در انتظار ظهور مجدد افرادي باشيم كه تنها تشابهي كوچك با عزيزان سفر كرده اين چند سال داشته باشند. بي شك جاي خالي كيومرث صابري (گل آقا)، آغاسي زاده، ابوالفضل سپهر،رسول ملاقلي پورو...... و اينك قيصر امين پور بعنوان سربازان مخلص جبهه فرهنگي كشور ديگر پر شدني نيست .
يك خاطره بسيار زيبا براي شروعي عاشقانه
دو سه ساعتي از عقدمان مي گذشت،هي فكر مي كردم حالا كه به هم محرم شده ايم اگر بمن دست بزند چه مي شود ؟ در همين فكرها بودم كه اذان مغرب از راديو پخش شد و پسري كه حالا همسرم شده بود به نماز ايستاد و من هم سريع رفتم و اولين نماز جماعت دو نفره را به همسرم اقتدا كردم. نماز كه تمام شد همسرم كه انگار فكر مرا خوانده بود، برگشت و دستهايش را دراز كرد و گفت:"قبول باشه." (به نقل از كتاب يك قرص آرام بخش براي عروس و داماد)
واقعا چه زيبا ، براستي افرادي كه قبل از ازدواج حيا و خويشتن داري داشته اند از همان ابتداي زندگي مشترك با دنيايي زيبا و پر خاطره روبرو هستند كه هر لحظه ي آن شيرين و بياد ماندنيست. دنيايي جديد كه مي تواند وجود آدمي را سرشار از حظي روحاني با لذتي عميق كند.هر آنچه در اين دنياي جديد رخ مي دهد تازه و بكراما ماندگار است .
اما افرادي كه در گذشته ي خود مسيري ديگر انتخاب كرده اند با دنيايي روبرو هستند كه بجاي نو بودن پر است از ترس، اظطراب، بد بيني، و شايد ياس و ناميدي (بدليل مقايسه ي غلط طرف مقابل با گذشته) اينچنين افرادي بجاي آنكه در فكر آينده باشند يا در بند گذشته اسير مي شوند يا اينكه در زندگي جديد خود نيز هرروز آنچنان احساس خود را براي ديگران خرج مي كنند كه سهمي براي شريك زندگيشان باقي نمي ماند.
و اين چه لذت بخش است كه با مدت كوتاهي خويشتن داري گوهر با ارزش نجابت و پاكي و عشق را تقديم كسي كنيم لايقش باشد. يا علي مدد
طوفاني ديگر در راه نيست.
چيني ها بمناسبت سال مولانا تي شرت هايي با تصوير مولانا توليد كرده اند.
جايزه دومين جشنواره فيلم رم ايتاليا به تهيه كننده ژاپني فيلمي در مورد حافظ اهدا شد.
ضمن حراجي در لندن مجسمه ي سرباز هخامنشي به قيمت يك ميليون و دويست هزار دلار فروخته شد.
اين سه خط تنها گوشه اي از اداي احترام نا چيزجهان به فرهنگ ايراني و اسلامي ماست.در حاليكه سكوت و كم كاري نهاد هاي فرهنگي دولت درقبال مفاخرعلمي و فرهنگي و تاريخ ميهن اسلامي ديگر به امري عادي تبديل شده ، متسفانه جايگاه خنثي عده اي از اصحاب علم و حكمت و فرهنگ جامعه چون دانشگاهيان و نويسنده ها و هنرمندانو... بسيار قابل تامل است.
انتظار مي رفت حداقل فعالان عرصه ادب پارسي كه درباب زرد شدن برگي بر شاخه درخت آنقدر قلمفرسايي مي كنند در مقابل سال مولانا و .... و مصادره اين بزرگمرد ادب پارسي از سوي بيگانگان طوفاني براه بيندازند ، اما گويا طوفانها فقط به عرصه تجديد چاپ رمان و قصه و شعر محدود مي شود.خلاصه ديگر طوفاني در راه نيست.
خاطرات عجيب اينجانب – قسمت اول : طرح يك مقايسه كوچولو( كه كمي جيگر ميخواد )
مگه سربازها آدمن؟........ ساله 80 وقتي تويه رشته اي كه مي خاستم قبول نشدمبايد مي رفتم خدمت. چند ماهي معطل كردم تا بتونم تو سپاه خدمت كنم. بعد از آموزشي افتادم سنندج ، برنامه غذايي طبق نرم نيروي زميني سپاه تعيين مي شد و بر همين اساس اقلام غذايي برا ي پادگان مي رسيد. مدتي بود كه كباب هم به نرم اضافه شده بود و حتي سربازهاي پشتيباني هم رسيدن سهميه گوشت رو تاييد كردن اما خبري از كباب نبود مگر در مواردي خاص كه رسمي ها صلاح مي دانستند....... بلاخره به مسئول پشتيباني كه ستوانيكم پاسدار..... اعتراض كرديم و ايشان در جواب فرمودند: سهميه گوشت رو گرفتيم اما مگه سربازها آدمن كه كباب بخورن ، مثلا اينجا پادگانه و...
او خودش را تشويق مي كرد........... بعد از خدمت توفيق شد تا براي 2 سال توي مخابرات خراسان بعنوان بخش خصوصي كار كنم،مدتي براي انجام كارها مجبور شديم تا اضافه كاري كنيم ، اما مخابرات به اين بهانه كه بخش خصوصي هستيم و پيمانكار هم به اين بهانه كه در قرار داد ذكر نشده از دادن حق ما طفره رفتند، اما در همين اثني نكته اي جالب در فيش حقوقي معاونت وقت.....شركت مخابرات خراسان رويت شد،ايشان كه بدليل جانبازي حقوق بالايي داشتند و برغم داشتن منزل در خانه ي سازماني هم سكونت داشتند(واقع در خ امامت )توامان براي خودش هم تشويقي هم حسن انجام كار رد كرده بود(بالاخره بنده نفهميدم فرق اين دو تا با هم چيست؟و جرا ايشان خودش خودش را تشويق كرده؟)
كاوه ،كمپوت و ......... محمود كاوه رو بعد از مجروحيت ميارن بيمارستان ، اما لب به كمپوت نمي زنه ،چرا ؟ ميگه آخه نمي دونم بچه ها تو خط امروز كمپوت خوردن يا نه؟
اول مقايسه بعد انتخاب......... رفقا راه و چاه معلومه ، قطعا روزي ديگران هم در مورد ما قضاوت خواهند كرد،مقايسه كنيد و بعد انتخاب كنيد كه مورد كدام قضاوت مي خواهيد باشيد. از خيلي ها گذشت تا مردانه زندگي كنند اما براي ما كه جوانيم فرصت باقيه ،براي اينكه تصميم امروز ما مورد قضاوت خوب خدا باشه از همين الان يا علي

