تبليغاتX
بانگ رحیل

(گاهي اوقات خيلي زود دير مي شه.)

عشق جوانك او را بدرود گفته بود و روح و روان پسرك عاشق پيشه مثل سوسكي در زير دمپايي ابري له شده بود، طوري كه فكر مي كرد حتي خواندن داستانكهاي طنز وبلاگ بانگ رحيل هم نمي تونه  اونو  به آينده اميدوار كنه (اينو گفتم كه وخامت اوضاع يارو بياد دستتون)پس تصميم گرفت تا به بالاي يكي از پل هاي هوايي شهر رفته و تالاپي خودشو پرت كنه پايين و از اين زندگي بي هدف راحت بشه.

آهسته و با ترديد از پله هاي پل رفت بالا ،صداي عبور ماشينها از زير پل اونو مطمئن كرد كه اگر از سقوط هم جان سالم بدر ببره زير يكي از همون ماشينها چنان له ميشه كه وقتي جسد شو رو با كاردك از توي خيابون جمع مي كنن و توي پلاستيك مي ريزن عشق بي وفاش هم نتونه اونو شناسايي كنه.

در محل سقوط مستقر شد و با خودش گفت حد اقل اين نفس اخر رو عميق بكشم. پاهاشو رو از روي نرده هاي  پل رد كرد و پريد.....

همونطور كه در حال سقوط بود يه پژو 206 آلبالويي حاوي يك عدد دختر مهربان و باب دندون متوفي آينده (همون پسرك مشنگ عاشق) از زير پل رد شد و در چند صدم ثانيه نگاهاشون بهم گره خورد و....

مخلص كلام اينكه همون  لحظات كوتاه براي جرقه يك عشق كافي بود اما حيف كه مغز جوان موقع سقوط روي كاپوت ماشين دختر حسابي متلاشي شد.

 افسوس كه گاهي اوقات خيلي زود دير مي شه و ناكامي گريبان كسي رو مي گيره كه نااميد باشه. راستشو بخواين بعد از همچين طنزتلخي نتيجه گيري جدي گفتن سخته خودتون  يه جوري نتيجه بگيرين كه خدا در همه حال هوامونو داره بشرطي كه ما منتظره جرقه هاي اميد توي زندگيمون باشيم و قدرشونو بدونيم.

از همه مهمتر خودمونو تو وضعيتي قرار نديم كه هيچ جرقه ي اميدي نتونه زندگيمونو روشن كنه.          

نوشته شده توسط در پنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت 15:45 | لینک ثابت |

بهشت خدا فقط توي صف اوله؟

  خيلي با ادب و با وقار وارد مسجد شد، وقتي ديد صف اول نماز هنوز پر نشده با اعتماد به نفس رفت توي صف اول و منتظر شروع نماز شد.

 پيرمردي ازراه رسيد و با تعجب به جوانك كه بدون زحمت مي شد تعداد ريش سبيلهاشو شمرد نگاه كرد و گفت :منتظر كسي هستي؟ جوانك مودبانه جواب داد:نه.

 پيرمرد با بي حوصلگي گفت:پس توي صف اول چي كارمي كني؟اينجا جاي منه حتي اگه ديرم بيام كسي نبايد اينجا بشينه، تو كه هنوزپشت لبت سبزنشده رو چه حسابي وقتي اينهمه بزرگتر هستند ميري صف اول مي شيني؟

يك نفراز اهالي محل با سراشاره اي به پسرجوان كرد و به پير مرد گفت:بزرگتر و كوچيكتر هيچي حاجي جون فكر اتصال صفوف رو هم نمي كنن.

صداي اذان مكبر بلند شد و پسرك بعد از عذرخواهي رفت توي يكي از صفوف آخري نشست.

هرچند عادت داشت تا تعقيبات نماز رو كامل بگه اما اينبار بعد از نماز دوم بلافاصله از مسجد خارج شد.

براي پيرمردهاي مسجد اصلا مهم نبود كه اونو ديگه توي مسجد نديدند چون مي تونستن سر اينكه صف اول مي شينن فخر بفروشن و صد البته صدها قدم هم به بهشت و حورالعين ها نزديك بشن.براي امام جماعت مسجد هم مهم نبود چون حقوقشو هيئت امناي مسجد مي دادن كه متشكل بودن از همين تيپ پيرمردها،از طرفي حضوريك جوان توي مسجد با ذهن فعال وپرسشگر مانع مي شد تا امام جماعت بتونه بعد از هر نماز يه منبر نيم بند و پراشكال بره .

اما نمي دونم چرا براي خود جوان هم اهميتي نداشت كه نماز جماعتو بدليل يه برخورد بد به اين راحتي ول  كرد و حاضر نشد سراعتقادش وايسه.       

نوشته شده توسط در پنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت 15:42 | لینک ثابت |

کاریکلماتور از دكتر محمد رضا پوريان

شباهت انسان به سيب:

ــ سقوط، سرنوشت سيب­هايي است كه به درخت سنگيني مي­كنند.

ــ درختِ سيبي كه شاخه­هاي پرباري داشته باشد، باعث نابودي خود مي­شود.

ــ شاخه­ي درخت سيب، به خاطر سنگيني ميوه­هاي خود مي­شكند.

ــ سيبِ به درخت چسبيده، به فرضيه­ي نيوتون دهن­كجي مي­كند.

ــ كرمِ سيب­ها، از درون خود آنهاست.

ــ سيب­ها مي­گويند: از ماست كه بر ماست.

 

کاریکلماتور از جفنگ

مرگ را به خاطر اين دوست دارم كه تمام قوم و خويشاوندان، دور هم جمع مي­شوند.

وقتي همسرم رانندگي مي­كند، من با مرگ دست و پنجه نرم مي­كنم.

نابينايان تنها كساني هستند كه مرگ را به چشم خود نمي­بينند.

ترمز زندگيم تا بريد، به دره­ي مرگ پرتاب شدم.

نوشته شده توسط در پنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت 15:39 | لینک ثابت |

چراغ جادو ،سر سفره هاي مردم

 

 در اين داستانك حيرت بر انگيز با گوشه اي از كاربرد هاي چراغ جادو با محوريت عدالتخواهي آشنا مي شويد.

 

يه روزي يه روزگاري توي يه كشور خيلي عقب مونده جنبش هاي دانشجويي شروع كردن به تبیين اصلاحات براي توده هاي بدون شكل جامعه،اونم از نوع خوبش مثل سياسي،اقتصادي ،اجتماعي و....

و درنتيجه، اين فرايند(كدوم فرايند) منجربه تغييرنگرش همچين اساسيه احاد ملت به همه چيز شد... از سوسيس كوكتل بگيرين تا اگزستانسياليسم و....

وباز در نتيجه فرايند تغيیرنگرش،مطالبات مردمي تغير پيدا كرد واين طوري شد كه يه شبه دولت با وجدان اون کشور احساس كرد چون نمي تونه مطالبات مردمي رو بر آورده كنه بايد بره كنار و شرايط يه انتخابات آزاد مردمي  رو برايبه روي كار اومدن يه دولت چيز فهم و خوب و ماماني فراهم كنه.

و اما جونم براتون بگه در نتيجه ی آگاهي عموم مردم از شرایط انتخاب آگاهانه از یه طرف و تبليغات عاري از عوام فريبي نامزدها ازيه طرف دیگه یه دولت عدالت محور و مهربون اومد روي كار كه هر چي ملت مي خاست زارتي[1]  براشون فراهم مي كرد.

از قضا دختركي زشت هم درآن كشور زيست مي كرد كه عسلا(قيدي براي عسل به معني:به هيچ وجه) خواستگار نداشت ،پس تصميمي اعجاب برانگيزي گرفت......

دخترك كه از اين پس اونو با نام اقدس(توضيح:اسم جنبه تزئيني داشته و هر گونه تشابه اسمی با اشخاص حقيقي و حقوقي كاملا تصادفي مي باشد.)مي شناسيم طي يكي از سفرهاي ايالتي ولايتي رئيس جومهور و هيئت ورزشي همراه وي[2]  نامه اي كه درآن شرح مفصلي از تنهايي او بابت زشت رويي در آن رفته بود را تقديم كرد وبه خانه برگشت كه از سر كوچه با صحنه اي غير منتظره روبرو شد....

عده اي از طرف ستاد پيگيري نامه هاي مردمي پشت درب منزل اقدس اينا بست ايستاده بودند، اقدس جلو رفت يكي ازبين اونا جلو آمد و گفت: ببخشيد اينجا بيت اقدس خانومه؟ اقدس نگاهي به جوانك رعنا كرد وگفت:بع بع بع له(3) [3]جوانك به اقدس توضيح داد كه رئيس جومهور شخصا دستور دادن تا يك عدد چراغ جادو به اقدس داده شود تا به همه آرزوهاش برسه،وبعد از تحويل چراغ جادو رفتند.و اما بشنويد از اقدس و چراغ جادو......

اقدس هم پس دوره اي طولاني پر از خفقان حالا آزادانه سر سفرش يه چراغ جادو اومده بود اينقدر چراغ رو مالوند ومالوند و يكم ديگه هم مالوند تا يه غول بد تركيب اومد از توش بيرون و گفت:همشيره بعنوان يه شهروند درجه 3،3 تا آرزو مي توني بكني[4]

 

وحالا اين شما و اين آرزوهاي اقدس :

اقدس خطاب به آقا غوله: والا از خدا كه پنهون نيست، شما هم مثل برادرمي من از اين آقايي که چراغ جادو اورد سر سفرمون[5] خوشم اومده اگه بشه اول عاشقم بشه بعد هم باهام مزدوج بشه ،ايشالا كه به حق همين دولت عدالت محور همين روزا شمام يه غول خوب گيرت بياد و سر و سامون بگيري .(اين تيكه آخرو اقدس به غوله گفت)

از قضا غوله مهربون هم هر دو آرزوي اقدس رو برآورده كرد و تا روز عروسيش با اون آقاهه كه قبلا ذكره خيرش بود پيش اقدس موند.

روز عروسي اقدس خانم باتفاق آقاشون شاد و شنگول بودن و هي آقا داماد براي خوشايند زوجه مكرمش جفتك ميزد و عمليات ژانگولر در مي اورد به حدي كه عروس حسابي ذوق زده شد يه هو گفت:الهي كه موش بخوردت قلي(اسم مستعار داماد) و ناگاه غوله ارزوي سوم اقدس رو بر اورده كرد و يه موش اومد و چشمتون روز بد نبينه قلي رو خورد.

 

نتيجه گيري اخلاقي1:ارزوها بايد حساب شده باشن.

نتيجه گيري اخلاقي2: اگه اقدس شهروند درجه1 يا 2 بود حداقل بيوه نشده بود و به ارزوهاي اولش مي رسيد ،اخه ارزوي زيادي اگه هم بر اورده بشه باعث دردسره می شه(سجع رو حال کن)،میگین نه؟ ،از اقدس شوهر مرده بپرسين.

نتيجه گيري اخلاقي3:بهتره حاكميت براي جلو گيري از انسداد روحي مردم از برآورده كردن آرزوهاشون كاملا جلو گيري كنه.

نتيجه گيري اخلاقي4:داستان نبايد اينقدر طولاني بشه تا همه تا آخرش بخونن و به نتايج اخلاقي دقت كنن.

 

 

 


پاورقي:


[1] نسخه چاپ مسكو:زرتي

نسخه دستنويس دوره ساساني :بنحو احسن

نسخه كتابخانه ملي ايران:طي يك بازه ي زماني كوتاه مدت بين 24 ساعت تا 24 سال متناسب با رانت صاحبان تقاضا

نسخه موجود دردانشگاه آزاد:پس از واريز فيش و ممهور شدن نسخه اي از آن به مهر حسابداري واحد محل تحصيل

 

[2] در اينجا نويسنده با زيركي خيلي خاصي اشاره به چي داره؟

الف)محافظين رئيس جمهور     ب)مراقبين رئيس جومهور     ج)گزينه الف وب

 

[3] خوب شمام خودتونو بزارين جاي اقدس طبيعه تو اون موقعيت شمام  زبونتون مي گيره ديگه.

 

[4] بنازم به عدالت اونجا هرچي درجه پائين تر باشي،  حق داري بيشتر آرزوهاي خوب بكني و بهشون برسي.

 

[5] يه نوع مشابه ازسهام عدالت كه در كشورهاي متمول امروزي مرسوم است.

نوشته شده توسط در پنجشنبه 8 شهریور1386 ساعت 17:55 | لینک ثابت |

يكروز استثنايي درتاريخ جهان به يمن وجود دانشگاه آزاد

روز پنج شنبه هشتم شهريور روزي بود كه جهان كمتر مانند  را ديده است.درتمام جهان حتي در كشورهاي پيشرفته و صنعتي در روزهاي تعطيل كلاس درس داير نيست چه رسد به امتحان، اما به يمن وجود دانشگاه آزاد در تاريخ مذكوركه به دستورهيئت دولت درتمام نقاط كشورتعطيل رسمي اعلام شده بود ،شاهد پديده ي منحصر بفرد برگزاري امتحان بوديم.

و اينگونه است كه بايد به خود بباليم كه عرصه علم آموزي دردانشگاه آزاد تعطيلي بر نمي تابد و الحدالله به پشتوانه ي دعاي خير جماعت دانشجو، داشگاه آزاد از عمل به مصوبات بالاترين مرجع اجرايي كشور نيز آزاد است.

 وحال كجايند غوغا سالاراني كه تنها بدليل اخذ وجهي اندك اين نوكران خيلي خيلي خدوم عرصه علم و فرهنگ جامعه رابه بدترين شكل ممكن ،مورد انتقاد قرار مي دهند.امروزه حتي در سرويس هاي بهداشتي بين راهي جاده ها نيز بابت خدمات وجهي اخذ مي شود .(بماند كه آنها نيز مثل دانشگاه آزاد به مصوبات هيئت دولت بها نداده و ارائه خدمات براي رفع حاجت به هوطنان را ولو در روزهاي تعطيل بر خود واجب مي دانند.)

درباب توجه دانشگاه آزاد به علم ، نمونه هاي بسياري وجود دارد اما بدليل رعايت اختصار و با پوزش از مسئولين محترم بابت اينكه قلم حقير از اداي حق مطلب عاجز است به ذكريك نمونه ي ديگر بسنده كرده، باشد كه اين رويه پسنديده چراغ راهي براي دانشگاههاي صنعتي شريف و فردوسي و... و حتي اكسفورد باشد:

اما نمونه آخر:چندي پيش مسابقات كشوري ccc4 در دانشكده مهندسي آزاد مشهد برگزار شد و يكي از مراحل مسابقات همزمان با اذان ظهر و عصر شد.(لازم به توضيح است در زمان اذان حتي در طول فشرده ترين كلاسها بلند گوهاي اسقاطي دانشگاه اقدام به پخش اذان براي بالغ بر چند هزاردانشجويي مي كنند كه بعلت حضور در كلاس امكان شركت در نماز را ندرند.)اما در راستاي اعتلاي علم و هنر و اخلاق و..... اذان بدليل حضور شركت كننده گان اين مسابقه كه بالغ بر 15 نفربودند پخش نشد.اينروزها در حافظه ي تاريخي كشوربواسطه حماسه سازی مردان از جان گذشته دانشگاه آزاد بعنوان روزهايي بي بديل باقي خواهد ماند.  

نوشته شده توسط در پنجشنبه 8 شهریور1386 ساعت 16:47 | لینک ثابت |

پويا و بقيه رفقا توجه كنين!

با عرض تاسف كه براي مدت كوتاهي (تا پايان امتحانات ترم تابستوني ) نمي تونم توي بحث شركت كنم،براي راحت بودن عزيزان در انتقال نظرات در مورد گفتمان هاي قبلي اين پست جديد رو باز كردم تا در اينجا نظر بدين،چون پنجره  نظرات پست قبلي بدليل حجم بالاي نظرات با تاخير باز مي شد.در ضمن خدمت دوستاني كه نمي دونن قضيه چيه عرض كنم كه بحث مفيدي درخلال نظرات دوستان پيش آمد كه مي تونين براي اطلاع از اون و اعلام نظر خودتون به كامنتدوني پستهاي قبلي مراجعه كنين.ذكر اين  نكته هم ضروريه كه نظرات قبلي هنوز در دو پست قبلي موجوده واين كار با انگيزه سانسور نظرات قبلي انجام نشده،حتي اگر عمري باقي بود در فرصتي مناسب خلاصه از تمام نظرات موافق و مخالف رو در وبلاگ در يك پست مخصوص منعكس مي كنم. موفق باشيد منو هم از دعاي خير بي بهره نذارين. يا علي مدد.       بانگ رحيل 

نوشته شده توسط در جمعه 2 شهریور1386 ساعت 18:18 | لینک ثابت |