تبليغاتX
بانگ رحیل

1.نمي دونم تا حالا دقت كردين كه ما با دونه هاي تسبيح ذكر مي گيم و از ديد ما نخش كاربردي نداره ،اما همين نخ تسبيحه كه همه ي دونه ها رو دورهم نگه مي داره وبه يك مجموعه انسجام و وحدت براي رسيدن به يك مقصود مي ده.

 2.خيلي از ما ها از كاري كه انجام مي ديم رضايت نداريم چون كاربرد اون در اجتماع و انجام تكليف رو ملاك قرار نمي ديم و دوست داريم توي ديد باشيم.

3.توي خاطرات خانم معصومه سبك خيز همسر محترم شهيد برونسي نكته جالبي خوندم ، شهيد برونسي به همراه تعدادي از رفقاش شبها كه از سر كار بر مي گشتن شروع مي كردن به دستنويس كردن اعلاميه هاي امام و در تاريكي شب بدون اينكه كسي متوجه بشه اعلاميه ها رو توي منازل مينداختن.بعد ها بعد از كلي شكنجه نتيجه اون اعلاميه هاي دستنويس با پيروزي انقلاب معلوم شد.

4. هر كار كوچيك ما اگه از عقبه  نيت خالص و پشتكار بر خوردار باشه مي تونه يك سلسله عوامل رو بهم پيوند بده و يك جريان منسجم ايجاد كنه .

5.خيلي وقتها هم چون بجاي خيرو صلاح مجموعه(از خانواده بگيرين تا اجتماع) به فكر خودمون هستيم در نقش يك نخ تسبيح عمل مي كنيم كه نمي تونه دونه ها رو بالاي خودش تحمل كنه پس پاره مي شه و از بين ميره تا ديگه كسي بالاي سرش نباشه، غافل از اينكه اكثر اوقات براي دونه هاي تسبيح يك نخ جديد پيدا مي شه كه دوباره كنار هم باشن.     

نوشته شده توسط در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 2:36 | لینک ثابت |

 

ايا يانگوم ارنج كره را در برابر ايران چيد؟

لطفا اگر گذرتون به باجه مطبوعات نزديك منزل خورد يك نگاه كوتاه به تيتر يك نشريات زرد وزار موجود بياندازيد تا ببينيد كه چگونه يانگوم و بانو چويي چگونه به تيتر يك تبديل شده اند.

گمانه زني هاي اين نشريات محترم در مورد اينكه افسر مين جو بلاخره دست از اوسكول بازي بر مي دارد و از خواهر معنوي ميليونها ايراني خواتگاري مي كند يا نه در حالي به شكل كاملا  ضد ونقيضي دنبال مي شود كه خيلي از پيش بيني هاي تحليلگران مسائل يانگوم شناسي در نشريات زرد كاملا اشتباه از كار در امده است.

از نادرترين اتفاقها چاپ مصاحبه اي با يانگوم در مرد شكست تيم ملي از كره بود كه نامبرده ضمن انتقاد از امير قلعه نوعي مبادرت به آناليز تيم ملي هم كرده بودند. (جلل خالق)تحليل فني بازي از طرف يانگوم به قدري جالب بود كه هيچ بعيد نيست ارنج كره در مقابل ايران را او به سر مربي كره( وربيك) داده باشد.

مشخص نيست كه اين زرد نامه ها با استفده از تسهيلات دولتي و وام هايي كه مشمول مطبوعات مي شود اينگونه در ساحت ادب  وهنر و دين مملكت قلم را مي فرسايند يا نه اما شايد دانستن شماره پاي يانگوم آنقدر ها هم بي اهميت نيست و بنده غافلم.    

نوشته شده توسط در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 2:30 | لینک ثابت |

از بيو گرافي براد پيت تا دفاع ۴ نفره خطي در نماز                                     بنده حقيركه به لطف الهي در رشته عمران مشغول به تحصيل مي باشم،  به عنايت به استعداد بي بديل خود،تا به حال معجزات جالبي را رقم زده ام. 1.نمراتم كاملا كه نه، اما عموما ناپلئوني  اخذ مي كنم. علت كسب چنين نمراتي اينست كه در آوردگاه امتحان فرمولها را به فراموشي سپرده و لا جرم در پائين برگه استاد را به جان عمه و عمويش براي نيم نمره قسم مي دهم.

عمق فاجعه در برخي كوئيز هاي open book حادث مي شود كه برغم حضور فرمولهاي محترم در جلوي چشمانم نيز قادر به پاسخگويي به سئوالات  نيستم .

    2. اما معجزه دوم  اينكه تمام فرمولهاي دروسي چون استاتيك، ديناميك و معادلات ديفرانسيل در هنگام نماز به ذهنم خطور مي كند.البته اين تنها تمام ماجرا نيست چرا كه علاوه بر راه حل مشكل ترين مسائل درسي بدون نياز به گام به گام ، انواع مختلفي از مسائلي كه در طول روز با  آنها سر وكار دارم از نواقص دفاع 4 نفره خطي  در سيستم 2-4-4  بگير تا بيوگرافي كامل براد پيت از تولد تا ازدواج با انجلينا چولي اقدام به پياده روي  و تردد در ذهنم مي كنند.

در بين نماز تاريخ تولد كامبيز ، طرز تهيه زرشك پلو با عدس و چغندر دريايي وليست ما يحتاج منزل با كمترين ضريب اشتباهي و در غالب حجم وسيعي از ديتا هاي متنوع در ذهنم مي ايد وپردازش شده  وميرود تا به سلام نماز نزديك شوم.    

 3. اما باز معجزه خجالت آور ديگر براي من گنهكار اينست كه نمي دانم چرا ضمن انجام ديگر كارهايم نماز اول وقت در ذهنم رژه نمي رود.

نوشته شده توسط در پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت 3:10 | لینک ثابت |

مجلس ختم چه ربطي به انرژي هسته اي داره؟                                  اگر در مجالس ختم شركت كرده باشيد (كه حتما كرده ايد) معمولا روضه خوان محترم بعد از آنكه حسابي در رثاي ادب و اخلاق متوفي اشعار عريض و طويل مي سرايد به ناگاه  يك گريز جانانه از نوع بي ربطش ازمتوفي به واقعه كربلا مي زندو بدون اينكه حق مطلب را ادا كند از مصائب اهل بيت بعنوان چاشني غم داغديدگان مي كند تا بهتر كاسب شود.

        حكايت بسياري از تريبون هاي مهم كشور نيز همين شده چرا كه موضوع هر چه كه باشد گريز نهايي به انرزي هسته ايست.بعنوان مثال هرهفته در نمازهاي جمعه از يك جا بي ربط يا با ربط بحث به بمب هاي اتمي اسرائيل و مخالفت امريكا و اروپا با بهره مندي ايران از انرژي صلح آميز هسته اي مي كشد. 

        گويا اين بحث از مسير طبيعي خود براي مطالبه حق واقعي ملت و دولت ايران خارج و تبديل به چاشني روضه هاي نا كار آمدي مسئولين شده است. درست  مثل مراسمهای ختم كه مداح وقتي مي داند هر چه از فضائل اخلاقي نداشته متوفي بگويد اشك كسي در نمي آيد پس اينجا هم چه كسي مظلومتراز امام حسين (ع)

       يكي از معضلات رئيس جمهور بودن براي آقاي احمدي نژاد نيز همين است .چرا كه حضرتش خود را به شكل دائمي موظف كرده كه متن سخنراني در اولين سفر استاني در باب انرژي هسته اي و بي فايده بودن تحريمها در عظم خلل نا پذير حاكميت و مردم غيور ايران (كه صد البته در جاي خود بسيار متين و بي شبهه نيز مي باشد.) را در تمام سفرها تكرار نمايد، و در پايان مردم شهر ... (شهر ميزبان) را ميهمان نواز ترين مردم ايران معرفي كند و ...

   نقل مكرر قصه هاي شاهنامه با آنهمه ظرافتهاي ادبي نيز براي ما عوام الناس ملال آور است چه رسد به اين قصه هاي امروزي.    

نوشته شده توسط در پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت 3:5 | لینک ثابت |

كنترل ،الت ، ديلت

 

دررايانه براي بدترين شرايط تمهيدي ايجاد شده تا از بن بستها رهايي پيدا كنيم.شما در هنگام هنگ فرمودن رايانه محترمتان مي توانيد بدون عصبانيت و با پرهيز از الفاظي كه قطعا بابت استعمال آنها مديون خواهر و مادر بيل گيتس مي شويدتنها با فشار همزمانcontorol.alt.delet پنچره اي را كه باعث هنگ سيستم و در نتيجه تكدر خاطر مباركتان شده را ببنديد.

لطفا اشتباه نكنيد اصلا قصد آموزش رايانه ندارم،فقط مي خواستم بگم در هر يك از ما براساس طراحي ذهني و قابليتهاي روحي تمهيداتي براي خروج از بحرانهاي ذهني از قبيل بحرانهاي عشقولانه ،اعتقادي، تحصيلي ، شغلي ،و .... وجود داره درست مثل رايانه فقط كافيست تمهيد مورد نظر را شناسايي و با جسارت اجرا كنيم.

بايد پنچره هايي را كه باعث ركود زندگي (يا همان هنگ كردن خودمون ) مي شه رو سريع ببنديم ودر عوض پنچره هايي رو به دنياهاي بهترباز كنيم.

 بعضي وقتها كه از مقابله با صفحه اي دررايانه عاجز مي شيم بجاي reset   كردن سريع   turn off  مي كنيم .بدون اينكه بدانيم shut down  كردن بمراتب از هنگ كردن بدتره و فقط بخاطر آرامش موقت صورت مسئله را پاك كرده ايم.    

نوشته شده توسط در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 14:25 | لینک ثابت |

(گل خداد ، smsعلي دايي و وحدت ملي )

رسانه هاي حاكميت ،چقدر راحت سليقه ما رو شكل مي دن وما هم تبعيت مي كنيم.  

1.اگه اشتباه نكنم يكي از روزهاي پاييزي سال 76 بود كه خداداد با فراري زيبا دروازهمارك بوسنيچ و استراليا رو بازكرد .اونموقع همه مردم ريختن توي خيابونا و خلاصه مي شداتحاد ملی رو دید.               2.همين تابستون قبلي بود كه دوباره سر يه موضمع كذايي ديگه تجلي از وحدت ملي در آمان ايران رصد شد. ماجرا از اون جايي شروع شد كه علي دايي (يكسال پس از دريافت نشان لياقت از خاتمي به واسطه جانفشاني ؟؟؟در ميادين فوتبال وگل زدن به مالديو)، درجام جهاني2006 براي شادي قلب مردم مكزيك و جاما ئيكا و پاسداشت مبارزين بزرگ آمريكاي لاتين از جمله چگوارا از گل زدن به كشورهاي مزبور امتناع مي كرد .اينطوري بود كه دايي باني خير شد تا جنبشي خودجوش از طريق sms  شكل بگيره ويكبارديگه همه با هم با اتخاذ مواضع مشترك عليه علي دايي يكپارچه بشيم.

 

3.درحاليكه هنوز طنزهاي نود قسمتي ازنوع آبگوشتي از رسانه ملي (بخوانيد دانشگاه ملي؟؟؟) پخش مي شه.در جايي كه براي بررسي دلايل شكست تيم ملي ساعتها وقت و سرمايه هاي با فرميشات با مزه ي مربي تيم ملي حروم مي شه.(مدت زماني كه قلعه نوعي قصه تعريف مي كرد از بازه زماني سخنراني انتخاباتي نامزد هاي رياست جمهوري هم بيشتر بود.)انتظار عبثي است رد پايي از انسجام و وحدت مردم را بتوان در عدالتخواهي ،استكبار ستيزي، و.... پيدا كرد. خداي ناكرده قصد بي احترامي به ملت عزيزمون رو ندارم چرا كه من هم مثل همه در قبال چنين اتفاقتي همرنگ جماعت بودم. بلكه قصدم اينه كه بگم رسانه هاي حاكميت (بهر دليلي ،از جمله نا آگاهي ازمنويات معمار بزرگ انقلاب و مقام معظم رهبري )چقدر راحت سليقه ما رو شكل مي دن وما هم تبعيت مي كنيم.  

 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 14:20 | لینک ثابت |

کاریکلماتور از پرويز شاپور

به عقيده­ي گيوتين، سر آدمي زياديست.

خودنويسم را از سياهي شب پر مي­كنم و از سپيدي صبح سخن مي­گويم.

بلبل مرتاض، روي گل خاردار مي­نشيند.

 

كاريكلماتور از يعقوب رشتچيان

عکس جوانيم را روی آينه چسبانده‌ام تا گذر زمان را نبينم.

مترسک رنجيده از کشاورز، با پرنده‌ها دست‌به‌يکی می‌کند

عاشق دلشکسته، تکه‌های دلش را از روی زمين جارو می‌کند....

با اين‌همه خون دلی که خورده‌ام، در شگفتم که چرا دراکولا نمی‌شوم.

ماهي­های آپارتمان‌نشين، در تنگ آب زندگی می‌کنند

ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمی‌رود

نوشته شده توسط در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 14:16 | لینک ثابت |
اصلا كسي كه مي خواد با يه دختر 19 ساله ازدواج كنه حد اقل براي 40سال آينده برنامه ريزي كرده ديگه ،نكرده ؟)                                         خدا بيامرزه آقا جونو خيلي پير مرد جالبي بود كاراي جالبي هم مي كرد مثلا اين اواخر مي خواست تجديد فراش كنه و از تنهايي در بياد اونم در 77 سالگي . شب جمعه رفته بودم سر مزارش ، راستش اون طرفا كار داشتم گفتم يه فاتحه اي هم نثار روح آقا جون كنم حسابي رفته بودم تو كار سنگ  قبر آقا جون كه روش نوشته شده بود "پير غلام امام حسين حاج ..." كه يه پيرمرد سمجي  با عينك ته استكاني اومد و  گير داد كه پول بده براي اين مرحوم قرآن بخونم. براي اينكه از شرش راحت شم مقداري پول بهش دادم تاهم  بيشتر مخمونريزه تو فرغون ،هم ثوابي نثار روح آقا جون بشه كه تو اين دنيا بهره ي چنداني از قرائت قرآن نبرده بود و قبل از ازدواج مجدد نا كام از  دنیا رفت.                                                                           در مسيربرگشت يادم افتاد كه خودم از ماه مبارك قرآن نخوندم،قران كه كتاب زندگيه تو زندگيه ما زنده ها واقعا جاش خاليه!رفته بودم تو اين فكر كه آقا جون هم فكر نمي كرد قراره بميره ،ببخشيد ،فوت كنه و گرنه اونطوري براي 20 سال شايد 30 آيندش برنامه نمي چيد.(اصلا كسي كه مي خواد با يه دختر 19 ساله ازدواج كنه حد اقل براي 40سال آينده برنامه ريزي كرده ديگه ،نكرده ؟)                                           ازكجا معلوم من مثل آقاجون توسط  جناب عزرائيل غافلگير نشم ؟تازه خوشبحاله اون چون چند تا فرزند نا خلف و يه نوه مهربون مثل من ،از خودش تو اين دنيا جا گذاشت تابراش كرور كرور خيرات كنن اما من چي؟ هنوز زن ندارم چه رسد به اولاد تا برام خيرات كنن. تازه با اين وضع سهميه بندي بنزين .....(آخ كه  چقدر مشنگ شدم آخه حلوا و خرماي خيرات سر قبر چه ربطي داره به مردن ،نكنه  فكر كردم اينجام بقاليه كه به محض اينكه مشتريا ازم  مي پرسيدن چرا ... گرون شده ميگفتم: آخه بنزين...)                                                                                                  تو همين بقالي داغون من خيلي از جنسا كاتالوگ يا يه راهنماي مصرف داره از تن ماهي بگير تا كف شوي توالت و حمام .چقدر اين شاخه اون شاخه رفتم، خلاصه هيچ كس  هيچ چيزو بدون  اينكه بدونه چه كارايي داره وبه چه دردي مي خوره حروم نمي كنه الا بعضي از ماها  كه بزرگترين سرمايمونو بدون رجوع به كاتالوگ و راهنماي مصرفش حروم مي كنيم تا بعد از اينكه تاريخ مصرفش گذشت سر قبرمون برامون بخونن.                                                                                                 سنگ قبره اقا جون اومد جلوي چشمم ،پير غلام امام حسين حاج ....  چه بهترتا زنده ام غلامي كنم تا اينكه بميرم و به لطف سنگ قبرم غلام امام حسين بشم. بهتره تا خودم زنده ام عامل به قران باشم تا اينكه بعد از مرگم نوه اي كه ندارم از روي بي حوصلگي برام خيرات كنه.خلاصه بهتره كه ........ 
نوشته شده توسط در یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت 0:52 | لینک ثابت |

        خيلي از چيزها آنقدر ريز هستند كه نمي توان آنهارا بدون ابزاري مثل ذره بين را ديد و وضعيت آنهارا مورد بررسي قرار داد.اما بعضي از چيزها برغم ظاهرغول آساي خود باز هم با چشم غير

مسلح قابل رويت نيستند مثل اجرام فضايي .                                                 رفتارهاي هر آدمي نيزخواه ريز مثل "عادات" كه طي ساليان در وجودش ملكه شده اند ،خواه درشت ، با چشم غيرمسلح قابل رويت نبوده و حتما با يد به ابزاري قوي مجهز بود تا بتوان ابتدا آنهارا جست وپيدا كرد ،سپس مورد تحليل قرار داد .                                                              هر كدام از ما هم يك ذره بين با عدسي ويژه، مخصوص به خود را نياز داريم .                                                                                       مخلص كلام تنها زير ذره بين محاسبه ي نفس يا با تلسكوپ نقد منصفانه (مشروط بر اينكه آسمان انتقاد پذيري ما ابري نباشد.)مي توان وجود آدمي را شناخت.                                
نوشته شده توسط در یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت 0:50 | لینک ثابت |

(پيشنهاد بي شرمانه از نوع انتخاباتي) اصولا ما مردم ايران خيلي نا شكر هستيم. و در زمينه هاي مختلف به محض رصد و رويت چند نا هنجاري كوچك از جانب بعضي مسئولين كلي نق مي زنيم.                                                                                                                                                   بعنوان مثال همين وعده هاي انتخاباتي باز هم بعضي مسئولين و عدم تحقق آنها، از آوردن پول نفت سر سفره مردم تا وعده هاي مقطعي بعضي از نامزدهاي انتخابات مجلس در مورد ... خب حالا بهر دليلي اين رجال صديق سياسي بر خلاف نيات اوليه خود در زمان انتخابات موفق به انجام وعده ها نشدند اينكه اينقدر ناراحتي نداره اولا نشانه خوب بودن آن فرد است چون از قديم گفته اند هزار وعده خوبان يكي وفا نشد.دوما يه چيزائي بايد براي اغفال ما براي وعده دادن در انتخابات بعدي باقي بمونه يانه؟                                                                                   تازه شما متن زير را در مرد وعده هاي تحقق ناپذير يك كانديدا در بلژيك رويت بفرمائيد تا قدر همين بر و بچ كانديد در ايران را بهتر بدانيد : بحران اخلاقی در غرب به شکلی کاملاً آشکار  به رقابت های سیاسی نیز کشیده شد ؛بعنوان مثال چندي قبل یک کاندیدای زن از حزب NEE بلژیک برای جلب آرای مردم این کشور در انتخابات سنا ، به روشی عجیب و شعاری عجیب تر  رو آورده بود  .

به گزارش عصرایران  به نقل از سایت این کاندیدا ، "تانیا در وکس"  در پوستر های تبلیغاتی خود با عکس های کاملا برهنه ظاهر شده است به گونه ای که حتی یک تکه لباس نیز بر تن ندارد !

شعار رسمی او و حزبش در این انتخابات ، ایجاد اشتغال برای 400 هزار بلژیکی است ، اما وعده ای که تانیا به رأی دهندگان این کشور داده است ، بیش از این شعار رسمی توجهات عمومی را به وی جلب کرده است .

این زن سیاستمدار جوان در تبلیغات انتخاباتی خود قول داده است با   40 هزار نفراز اولين كسانيكه که به او رأی دهند نوع خاصی از  سکس داشته باشد!

این موضوع از یک سو باعث توجه رسانه ها به وی شده و از دیگر سو ، وی را دستمایه تمسخر قرار داده است به گونه ای که برخی روزنامه ها با محاسبه حداقل زمان لازم برای تحقق وعده وی ، نوشته اند که او باید بخش اعظم دوران سناتوری خود را به این کار اختصاص دهد!

این جنجال غیر اخلاقی پس از آن آغاز شد که حزب رقیب (VLD) وعده ایجاد 200 هزار و حزب PS نیز قول 260 شغل داد که در مقابل ، حزبی که این زن عضو آن است ، برای پیشی گرفتن از رقبا وعده 400 هزار شغل را داد و علاوه بر آن ، کاندیدای جنجالی اش نیز ، این وعده غیر اخلاقی را از طرف خود به مردم داد تا بلکه NEE بتواند برنده انتخابات شود .              نتيجه گيري اخلاقي:   حالا فهميديد تو اروپا افرادي هستند كه در خالي بندي و دادن وعده هاي الكي دست همقطرايه ايروني رو از پشت با طناب ضخيم بستند.
نوشته شده توسط در یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت 0:49 | لینک ثابت |

 ازدواج موقت در سه اپيزود      1.خيلي چيزهاهستند كه فقط درد را ساكت مي كنند اما درماني براي درد نيستند . درست مثل استامينوفن . استامينوفن از جهاتي خوب كه نيست بد هم هست.چون اولا مصرف بالاي آن عوارض جانبي شديدي دارد. دوما با آرام كردن موقت درد باعث مي شود شما به فكر درمان قطعي نباشيد و فقط به كاهش درد قناعت كنيد در نتيجه بيماري در وجود شما گسترش بيشتري پيدا مي كند.                                                                       2.هر چند وقت يكبار يكي از مسئولين امر كه مي خواهد خود را  به نوعي در رسانه ها مطرح كند مثلا شجاعت به خرج داده و بحث ازدواج موقت را مطرح ميكند و بر لزوم برنامه ريزي براي ترويج آن بعنوان راهكاري براي جلوگيري از فساد تاكيد مي نمايد. خلق ا...  هم اصلا به اين موضوع توجهي ندارند كه اگر ايشان هنري در چنته داشت براي ازدواج دائم برنامه ريزي ميكرد .مخلص كلام اينكه مسئول محترم به لطف رسانه ها در انعكاس افاضاتشان به نيت خود مي رسد ودر اين بين سر ... جوانان بي كلاه مي ماند.                           3.لابد مي پرسيد نگارنده شام چي خورده بوده و ارتباط قسمت اول و دوم اين يادداشت در چيست؟حالا لطفا يكبار ديگر قسمت اول را بخوانيد تا نتيجه لازم عايد شما شود و بعد از آن پشت سر نگارنده غيبت كنيد.

نوشته شده توسط در شنبه 6 مرداد1386 ساعت 17:58 | لینک ثابت |

آآخر و عاقبت اينكه خودمان را خوب نشناسيم..مردي تخم عقابي پيدا كرد وآن را در لانه مرغي گذاشت. عقاب با بقيه جوجه ها از تخم بيرون آمد و بزرگ شد .عقاب مانند يك مرغ زمين را مي كند و قدقد مي كرد . سالها  گذشت و عقاب پير شد و بر فراز آسمان پرنده اي با عظمت را ديد كه پرواز مي كرد . عقاب كه حالا پير شده بود بهت زده پرسيد:اين كيست ؟همسايه اش پاسخ دا د:" سلطان پرندگان عقاب . " عقاب مثل مرغها زندگي كرد و مثل يك مرغ مرد تنها به يك دليل :او فكر مي كرد مرغ است.                         سلطان پرندگان مرغ شد چون از ابتدا تصور باطلي از خود و استعداد هايش داشت. اين قصه حكايت امروز خيلي از ما شده از .... بگيريد تا.... آري اينچنين است كه:معرفه النفس النفعه المعارف 

نوشته شده توسط در شنبه 6 مرداد1386 ساعت 17:56 | لینک ثابت |

رگ حوض را زدم فواره شد.

چراغ قوه در شب، فريادي از نور مي­كشد.

آسانسور پير، از نردبان بالا مي­رود.

آنقدر خواهم مرد تا مرگ پايان يابد
نوشته شده توسط در دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت 2:18 | لینک ثابت |