|
عجایب این روزها
عجایب این روزها * کوچک زاده با اون سوابق ارزنده در زمینه توهین به دیگران، متهم شده که محمد قوچانی رو از سگ مرتضوی هم کمتر خطاب کرده!! اون وقت در تکذیب ماجرا فحش رو کشیده به همه... تکذیبیه اش یک جورایی تائیدیه است! * شاهین نجفی که عادت داشت فحش و الفاظ رکیک رو چنان رنگ کنه که برای عده ای ظاهر پژوهش اجتماعی و سیاسی پیدا کنه این بار در اقدامی زشت به اهل بیت توهین کرده، کاور کارش هم شائبه هر نوع سهو و نفهمیدن عمق ماجرا رو از طرف شاهین و ... از بین می بره. جالبه که هر چی دلش می خواد چرند می گه و بعد هم ماجرا رو سیاسی می کنه و تریپ یک مبارز به خودش می گیره. * یک کاریکاتوریست به خاطر کشیدن تصویر یک نماینده بی جنبه محکوم شده که شلاق نوش جان کنه! شگفتا!! اگه این جور احکام یک ذره با عقل و شرع و بدیهیات انسانی جور باشه من تا الان باید سنگسار می شدم. راستی اون کسی که شکایت کرده و اون کسی که این رای مسخره رو صادر کرده در قبال تصویری که این حکم از کشور ما در جهان می سازه چه قدر مسئولند؟ به نظر من هیچی! چون اون تصویری که ساخته بشه سیاه نمایی نیست، واقعیت جامعه ما، مسئولان ما، نماینده های ما و قوه قضائیه ماست... از همه مهم تر واقعیتی است درباره مردم ما، یعنی کسانی که این آدما رو می فرستن مجلس. راستی رئیس جمهور در حال انجام صدمین سفر استانی و خدمت به مردم می باشد! کوچک زاده هم در راستای این که به مردم خدمت کنه از شکایتش بابت تهمتی که بهش زده شده صرف نظر کرده!! |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در جمعه 22 اردیبهشت1391 و ساعت 18:14 چهره بزرگان فرقه وهابیت شرح نمی خواهد
چهره بزرگان فرقه وهابیت شرح نمی خواهد
|+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 و ساعت 16:13 خســـــــــته ام من
خســــــــته ام من
خســـــــــته ام من مثل مرغ بال و پر شکسته ام من ... در کل در آرزوی یک روز آرام و بدون دغدغه ام که بتونم بنویسم و بخونم و بشنگم اما کارهای زیاد امونم رو بریده دوست دارم یک روز بدون استرس کار بشینم جواد یساری گوش کنم |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در دوشنبه 18 اردیبهشت1391 و ساعت 18:24 مرگ بر هفت!
مرگ بر هفت! ۲۱ رسانه موسوم به جبهه فرهنگی انقلاب طی نامه ای به ضرغامی از روند برنامه ۷ انتقاد کردند... محتوای این نامه از جهات بسیاری به راحتی قابل نقد است که به یک بخش آن بسنده می کنم... در نامه این رسانه ها که طبق معمول همیشه اسامی ثابت و ادبیات ثابتی دارد مثل ژست های عدالتخواهانه و ذکر نام آدم هایی مثل جلیلی ... آمده است: "اما امروز با گذشت دو سال از آغاز به کار این برنامه، آنچه که ما از حکومتیترین تریبون سینمایی نظام میشنویم، همان گفتمان آشنای سی و چند سالهای است که در ضد حکومتیترین رسانهها هم با این صراحت گقته نمیشود. میپرسید کدام گفتمان؟ همان گفتمان آشنای «وااسفا از سینمای حکومتی» عدهای دست تا آرنج در جیب حکومت. همان گفتمان دروغین شبه روشنفکران این دیار که ... " سئوال من این جاست که این رسانه های به اصطلاح عدالتخواهانه وکیل مدافع دولت و حاکمیت هستند یا عدالت؟ وکیل مدافع آرمان های انقلاب هستند یا آدم ها و جایگاه ها؟ شگفتا از رجا نیوز و مجله راه که در حد ادعاهای شان هم نیستند مدام از این می گویند که چرا سینمای کشور و هنر روشنفکری و... گیر داده به میدان ونک تهران و از تمام جامعه غافل است... تریبون های شما برای مردم مستضعفی که این روزها زیر بار این بحران های اقتصادی لوله شده اند چه کار کرده اند؟ خبر ندارید که از دری که فقر بیاید ایمان و مسلمانی می رود؟ مملکت آن قدر گل و بلبل شده که ۲۱ رسانه فقط برای برنامه ۷ متحد می شوند! بی خیال مرتضوی و قول شرفی که اجرا نشد... بی خیال آن دیپلمات گرامی در برزیل و... بیمه فاطمی و متهمانش را هم کلاً بی خیال... پس واقعاٌ وا اسفا از سینمای حکومتی... از رسانه حکومتی... از عدالخواه حکومتی... از قلم به مزد و رسانه ای خود سر و بی سر و هزار و یک دردبی درمان همیشگی ... این عزیزان می خواهند دچار رکود نشوند و عرض اندام کنند هر روز یک سوژه جدید گیر می آورند. |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 و ساعت 23:28 بی بصیرتی که چیزی نیست کاش بی فراستی بشویم
دوستانی که معتقدند جدایی دولتی نیست اتفاقا شدیدا در اشتباهاند این فیلم دولتی است چند خط به نقل از سایت الف که مشروح مناظره فراستی و زیبا کلام را منتشر کرده: مسعود فراستی با اشاره به جریان فیلم جدایی نادر از سیمین و جایزه گرفتن این فیلم گفت: دوستانی که معتقدند جدایی دولتی نیست اتفاقا شدیدا در اشتباهاند این فیلم دولتی است با بودجه دولتی ساخته شد و با نامه و رویکرد خاص دولتی پیش رفت. من یک ساعت بعد از اکران فیلم فرهادی گفتم فیلم بدی است چرا که فرم مناسبی ندارد، فرهادی دوربین را نمیشناسد و شخصیتپردازی صحیحی نیز صورت نگرفته است. در فیلم او دروغ یک امر طبیعی، عادی و مجاز است در شرایط معین، اما چه شرایطی؟ فرهادی از چه فلسفهای در اینجا دفاع میکند که دروغ را روا میداند. اگر آن خانم چادری دروغ نمیگوید و جشنوارهایها و بچه مذهبیها افتخار میکنند به آن باید بدانند آن هم دروغ میگوید و به آن فرد نه به خاطر ایمان بلکه به خاطر ترس است که دست نمیزند. اگر این فرد مسلمانست پس رفتار همسرش را چگونه توجیه میکند. در این فیلم تنها آدمی که دروغ نمیگوید آن کسی است که سودای مهاجرت دارد آیا این عادی است؟ و میدانید چرا خارجیها از آن دفاع میکنند چون تصویری عقب مانده از من است و باید این تصویر را تحریم کرد. غربیها با ایران هستهای مشکلی ندارند بلکه با ایرانی که مخالف امپریالیزم است مشکل دارند و متاسفم برای این نگاههایی که ساده لوحانه به این قضیه میشود... |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 و ساعت 20:12 برای شیطنت هایی که شعر شدند
سبک بازی وزن ها!! وسوسه ای فانتزی در ذهنم می دود و آرامشم را قلقک می دهد رویاهای جدی امیدهای مبهم و اهداف بلندم را با گام های کوتاهش جا می گذارد و من در خط پایان متقاعد می شوم که کاش می شد فقط یکبار برای چندبار با هر شیطنتت شعری می گفتم با هر خنده ات شعرم نو می شد بی وزن و قافیه سپید سپید راستی با این همه جاذبه تو چرا بی وزن؟
|+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 17:39 چه کاره بودن و چه کاره شدن!!
چه کاره بودن و چه کاره شدن!! وقتی خیلی کوچولو بودم دوست داشتم پلیس بشم. سال ۶۸ که مصادف بود با جام جهانی ۱۹۹۰ایتالیا وقتی بازی زیبا و شخصیت محکم لوتار ماتئوس کاپیتان تیم ملی آلمان رو دیدم تصمیم گرفتم فوتبالیست بشم. مقدارکی گذشت و چندباری خیالاتم مدام عوض شد تا این که امروز به جای این که چه کاره بشم به این که چه کاره هستم فکر می کنم. دنبال این هستم بدونم واقعاً تو این دنیا چه کاره هستم، مطمئنم تا پاسخ این سئوال رو پیدا نکنم نمی تونم تصمیم بگیرم چه کاره بشم. |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 و ساعت 11:6 طنزکی درباره سریال فرمگرای علیمحمدی و بنکدار که خوب ژست نوآوری می گیرند
حيراني از اين همه خلاقيت در«حيراني»!
سلام و خداقوت، چند وقتي است که يک سريال به نام «حيراني» از شبکه يک پخش مي شود و حسابي موجب حيراني مردم شده، طوري که بيننده ها حين تماشاي اين سريال مدام از خودشان مي پرسند: اين چرا اين جوريه؟ ما هم براي تبيين اين موضوع دست به کار شديم و اگر مقدارکي تامل و تحمل بفرماييد، موضوع را براي شما فاش مي کنيم. لابد ديديد برخي از اين جوانان رعنا را که چون از هر علم و هنري بري هستند، گير مي دهند به دست کاري ويترين سر و کله و البسه شان؟ مثل سرخپوست ها شلوارشان را ريش ريش مي کنند و به سان وايکينگ ها زلف را در اطراف و اکناف سر و کله، چنان پريشان مي کنند که گويي از ارتفاع ۲۰۰ متري سقوط کرده اند و بعد از فرود يک تمساح تعقيبشان کرده، حالا اگر گفتيد اين ماجرا چه ربطي داشت به تصميم کبري؟ هيچي، به سريال «حيراني» و نوآوري هايش ربط داشت. مردم کلي پول داده و تلويزيون رنگي خريده اند آن وقت فيلم يکهو سياه و سفيد مي شود. ملت دارند داستان را تعقيب مي کنند آن وقت در اوج قصه، يکهو دوربين زوم مي کند روي بيني يا چشم يکي از بازيگران. يک نماي بسته اي از آن بيني يا مردمک بي همتا ارائه مي کند که اگر بچه ببيند تا صبح خوابش نمي برد. مواردي هم گزارش شده که خانواده ها داشتند اين سريال را مي ديدند اما يکهو راز بقا پخش شده، اما پس از کلي تحقيق و تفحص، معلوم مي شود نه گيرنده مشکل دارد نه شبکه ها خط رو خط شده اند، فقط کارگردان گرامي، فيلم بردار را فرستاده روي درخت تا از آن جا و در جوار آشيانه پرمهر چغکها و از ديد يک کرم درختي، بر زندگي پر پيچ و خم ما انسان ها بنگرد. بگذريم از اين که گاهي چنان از پشت در، ته استکان، وسط پارچ آب و ... فيلم برداري مي شود که مخاطب تصور مي کند اين همه تاريکي هاي عميق و عجيب يا مربوط به خبر ساخت تونل توحيد تهران است يا مربوط به مستندي از غار عليصدر همدان! صحبت کردن آدم ها هم که مثل روبات هاست، اصلا همه در سريال يک مقداري فيلسوف هستند. اما از حق نگذريم اين نوآوري ها همچين هم بد نيست و محاسن زيادي دارد، به طور مثال با ديدن اين سريال ديگر لازم نيست کلي پول خرج کنيد و به شهربازي برويد تا با کمک انواع وسايل، سرگيجه و سردرد بگيريد، اين سريال چيزي از چرخ و فلک کم ندارد، آن قدر که همين طور بي خودي آدم ها دور شخصيت هاي اصلي مي گردند و در کادر دوربين در رفت و آمد هستند. اما مهم ترين نکته مثبت اين سريال «حيراني» صرفه جويي در وقت و برق است. خود سريال تا جايي که توانسته در برق صرفه جويي کرده، اما با تصوير در تصوير کردن هاي متعدد، در وقت شما هم صرفه جويي ايجاد کرده، چون مي توانيد به طور همزمان داستان ۶ شخصيت اصلي را پي گيري کنيد. فقط اي کاش حالا که عوامل سريال اين همه خلاق هستند، به جاي ۶ تصوير همزمان، از ۳۰ تا ۴۰ تصوير همزمان استفاده مي کردند تا سريال زودتر تمام مي شد و بيشتر از اين در حيراني نمي مانديم. خراسان - 1391/02/02 - صفحه سینما و تلویزیون |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در شنبه 2 اردیبهشت1391 و ساعت 10:44 نقدی بر مواضع دکتر کوشکی در برنامه هفت
آقای کوشکی با نقل چند جمله از شهید آوینی نه می شه متعهد شد نه متخصص! برنامه "هفت" این هفته یک اتفاق جالب داشت، حضور یک جامعه شناس به نام دکتر محمد صادق کوشکی در جایگاه نماینده هفته نامه "یا لثارات" و مناظره اش با علی معلم در خصوص کم و کیف سینمای ایران. در شروع برنامه برای من جای سئوال داشت چرا یک شخصیت دانشگاهی و موجه باید نمایندگی طیفی از جامعه را قبول کند که کمترین سنخیتی از نظر آرمان، اراده معطوف به دانایی و منطق برای بهبود جامعه و... با هم دارند. به خصوص این که من مطالب و نظرات کوشکی رو سال ها در نشریات و سایت ها دنبال می کردم و مطمئن بودم اگر نظرش را هم قبول نداشته باشم اما می توانم بحثی در چارچوب علمی و با متد دانشگاهی از ایشان بشنوم. اما صحبت های ایشان برای من جای تاثر زیادی داشت. نوع بحث، شیوه ورود به مسائل، نوع نقدش در خصوص افراد حاضر و غایب و... هر کدام نقدی می طلبد؛ اما یک بخش از صحبت های ایشون که می شه بیشتر روش زوم کرد مربوط می شه به نظر ایشون درباره این که سینمای ایران دین خودش رو به انقلاب و فرهنگ اسلامی ادا نکرده است. هر چند من هم با اصل این حرف موافقم و اگر یادتون باشه چند وقت قبل مطلب مبسوطی هم در این باره روی وبلاگم گذاشتم؛ اما نوع استدلال و رهیافتی که ایشون داشت به من ثابت کرد بی دلیل نبوده که ایشون نمایندگی چنین طیفی رو قبول کرده و امثال کوشکی رو باید "پدرخوانده های در سایه" طیف یالثارات بدونیم که با افاضات حکیمانه و کلاسیک درباب عدالتخواهی و گفتمان انقلاب رد گم می کنن و واقعیت وجودی خودشون رو زیر نقابی از دانشگاهی بودن پنهان می کنن. برای من جالبه که چرا هنرمندان به اصطلاح متعهد و متدین در راه چیزی که بهش اعتقاد دارن برای روستایی ها، برای قهرمانان جنگ و انقلاب، برای عدالتخواهی و مضامینی این چنین فیلم نمی سازن اما از طیف مقابل چنین انتظاری رو دارن؟ برای من جای سئواله که چرا امثال دکتر کوشکی از خودشون نمی پرسن چرا در ۳۳ عمر انقلاب نیروی انقلابی و متعهدی که بتونه آموزه های انقلاب رو در قالب هنر معرفی کنه تربیت نشده و اون جمع قلیلی هم که مثل حاتمی کیا، رسول ملاقلی پور و... خودشون خارج از سیستم احساس وظیفه می کردن از این کار بریدن؟ چرا ریزش ها این قدر زیاد بوده که حتی خودی دفع شده و جایی برای جذب خنثی هم نمونده؟ چرا کوشکی از خودش نمی پرسه نزدیک به ۱۰ میلیارد پول بیت المال که طی ۳ سال اخیر خرج ملک سلیمان، ۳۳ روز، شکارچی شنبه، بدرود بغداد و... شده چه فایده ای مادی یا معنوی برای نظام داشتن؟ جز این که در یک مورد ننگین فروش فیلم شورجه به ۲۰ میلیون هم نرسید؟ تکلیف چند میلیارد پول بیت المال که توسط هنرمند متعهد و انقلابی یعنی طالب زاده با سریالی ضعیف به نام "بشارت منجی" دور ریخته شد چیست؟ این است تربیت نیرو؟ این است اعتماد به نیروهای خودی؟ میلیارد میلیارد خرج فیلم های سفارشی بشه بدون کمترین آورد مالی و معنوی و در مقابل از فیلمساز مستقل انتظار داشته باشن با تهیه کننده خصوصی فیلم درباره دفاع مقدس بسازه؟ نه فیلمساز تربیت شده، نه تعهد وجود داره و نه هیچ چیز دیگه ای... کوشکی که بارها در حین صحبت هایش اسم فیلم ها و آدم ها را اشتباه می گفت چه طور مدعی می شه عده ای برای فریب مردم نام جذاب روشنفکر رو دزیدن اما چه طور در برابر این که طیف خودشون عناوین ارزشی رو دزدیدن سکوت می کنه؟ اگر امثال ایشون تعهد داشتن چرا بدون داشتن تخصص اومدن جلوی رسانه ملی و حرف زدن، تحلیل کردن و آبروی دیگران رو بردن بدون این که حتی خوب فیلم دیده باشن یا اسم ها رو بلد باشن. چه طور می شه بدون دیدن آثار درموردشون نظر داد؟ درست مثل کاری که شهاب مرادی در برنامه سال تحویل انجام داد، درباره فیلمی که یک سال اکرانش می گذره نظر داد در حالی که فکر می کرد هنوز اکران نشده! آقای کوشکی با نقل چند جمله از شهید آوینی نه می شه متعهد شد نه متخصص! اگه این طوری بود کارگران چاپخانه نشر ساقی و واهه بودن! آقای کوشکی اگه متعهدی در کنار نقد سینمای واداده و کم آرمان روشنفکری بر آدم هایی بتاز که جرات فیلمسازها از هر طیفی رو برای نقد منصفانه سلب کردن. از کسانی نقد کن که آثار اجتماعی و ... رو بر نمی تابن. یقه کسانی رو بچسب که از فیلساز مردی "شبیه باران" یک چارچنگولی ساز ساختن. اگر در این جامعه زندگی نمی کنی بدون که همین ابوالقاسم طالبی که بچه حزب الهی هم هست برای اکران فیلمش در جشنواره از سوراخ سوزن رد شد و همین قلاده های طلا هم چیزی تا توقیف فاصله نداشت. آدم متعهد و در عین حال متخصص گلوگاه اصلی و سرنخ ماجرا رو می کوبه! اما خب امثال شما هم باید ژست تعهد رو بگیرین هم نظریه پردازی هاتون دامن بزرگان رو نگیره برای همین به جای نقد نظام در حوزه سیاست گذاری هنر، گیر می دین به هنرمند. |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در یکشنبه 27 فروردین1391 و ساعت 18:25 راوی فتحی که سلاحش قلم بود
روايتي که سينما را فتح ميکند* راوی فتحی که سلاحش قلم بود** يادگاري که از مرتضي آويني بعد از پروازش در 20 فروردين 1372 ه.ش. براي ما باقي مانده، چيزي به مراتب بيشتر از آثار اوست. جامعه ما هم بيش از چند مستند و اثر مکتوب که هر کدام در جاي خود با ارزش است، بيشتر به نوع نگاه شهيد آويني نياز دارد، که اگر اين نگاه وجود داشت ما آوينيها داشتيم و هنر متعهد او بارها و بارها بر اساس نياز جامعه باز تعريف ميشد. عنصر مهم زندگي او، شناخت عرصه و عملگرايي بر اساس ضرورتها بود. آويني از روزي که با ساخت چند مستند از وضعيت مردم محروم متهم به سياهنمايي شد تا روزگاري که در پي حلاجي مباني سياسي غرب با بهرهگيري از تفسيرالميزان علامه طباطبايي بود، عرصههاي مهجور را شناسايي و بر اساس مباني انقلاب اسلامي مورد ارزيابي قرار ميداد. همين شناخت عرصه و عملگرايي باعث شد مردي که تحصيلاتش در عرصه معماري بود، به جاي کمکار خطاب کردن ديگران در معرفي دفاع مقدس، در قامت گوينده، نويسنده و تدوينگر ظاهر شود و روايتي از يک فتح بزرگ را ماندگار کند. روزگاري بعد آويني به سراغ نظريهپردازي در حوزه سينما آمد و مدعي شد سينما را بايد به عنوان بخشي از تمدن غرب شناخت و چون انقلاب اسلامي گفتمان جديدي ايجاد کرده؛ پس هنر در اين خاک و بوم بايد بر مبناي اين گفتمان و نيازهاي جامعه بازتعريف شود تا بتواند آينهاي براي اين تفکر باشد. امروز که سينما در کشور ما از مردم، نيازها و خواستههايشان فاصله گرفته و در بيشتر موارد اين آثار گيشهاي فاقد محتوا هستند که مخاطب را جذب ميکنند؛ بازخواني نظرات سيد شهيدان اهل قلم در کتاب «آينه جادو» خالي از لطف نيست که ميگفت: «جذابيت شرط لازم است اما کافي نيست... جذب تماشاگر نميتواند همه هدف فيلمساز باشد، اگر چه جذابيت اولين شرطي است که اگر وجود نيابد، مفهوم فيلم محقق نميشود... فيلم فاقد جاذبه، فيلم نيست و فيلم داراي جاذبه، فيلم هست اما معلوم نيست فيلم خوبي باشد... جاذبه کاذب جاذبهاي است که تماشاگر را سحر ميکند و او را از رجوع به فطرت خويش باز ميدارد... هر جاذبهاي که عقل بشر را تحت سيطره خويش بکشاند جاذبه کاذب است... اگر جاذبه سينمايي اصل واقع نشود نه تنها سد راه کمال نخواهد شد، بلکه تماشاگر را در طي طريق به سوي شکوفايي فطرت و اعتدال وجود مدد خواهد کرد.» (آينه جادو، صفحات 13 تا 28) شهيد آويني معتقد بود فيلم، تماشاگر را چنان تحت تاثير قرار ميدهد که در بسياري مواقع جانشين خودآگاه او ميشود و بحث اصلي در کيفيت و غايات اين اثرگذاري است و نوع رابطهاي که سينما با انسان امروز برقرار ميکند هرگز در تاريخ نظيري نداشته است و چه بهتر از اين عرصه در خدمت صيقل دادن فطرت آدمي استفاده شود؛ و اين امر جز با شناخت ماهيت هنر از جنس فطرت و نه مهارت و تکنيک، همينطور توجه به نيازهايي از مخاطب که جنسشان منشاء گرفته از عشق به کمال است؛ ميسر نيست. براي همين آويني روشنفکراني که در فرم آثارشان از مردم فاصله گرفته بودند و افرادي که اصالت را به جذابيت داده بودند را تخطئه ميکرد و معتقد بود با اين روشها نميتوان انعکاسي از واقعيتهاي با ارزش ارائه داد. * این مطلب با این تیتر در جیم چاپ شد. ** تیتر دوم عنوانی بود که ابتدا برای این مطلب انتخاب کردم و بعد تغییر کرد. اما چند خط متفاوت... *** شهید آوینی مرد بزرگی بود، سوای تزکیه نفس، خلوص نیت و بزرگ منشی و ایثار، نظریه پرداز برجسته ای هم در چند حوزه بود. اما من با هر نوع تقدس آفرینی کاذب و مصون پنداشتن غیر معصوم از هر نوع خطا مخالفم. وقتی می بینم که گاهی نقدهای شهیدآوینی بر برخی فیلم ها نقد نیست و توهین است ضمن آن که معترف خواهم بود که جایگاه شهید در در هر دو دنیا رفیع است اما بازهم ادبیات این مرد بزرگ را درباره فیلم هایی مثل هامون مهرجویی و مادر علی حاتمی نمی پذیرم و برایم مهم است که به دیگران هم متذکر شوم که حق پرست باشند نه نام پرست. صدالبته از جایگاه دنیوی شهید آوینی هم چیزی کم نمی شود اگر یک جوجه ماشینی مثل من بر نقدهای ایشان (ونه نظریه پردازی هایش) نقدی وارد کند. |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در جمعه 25 فروردین1391 و ساعت 1:20 درباره اکران نشدن زندگی خصوصی و گشت ارشاد و تناقض های تلخ ماجرا
درباره اکران نشدن زندگی خصوصی و گشت ارشاد و تناقض های تلخ ماجرا امروز داشتم وبگردی می کردم به مطالبی درباره فیلم گشت ارشاد و زندگی خصوصی برخوردم. نمی دونم این همه حاشیه و بحث سر دو تا فیلم چه دلیلی می تونه داشته باشه جز این که آدمایی که علیه این فیلم ها موضع می گیرن عرصه واقعی رو نمی شناسن و یک جورایی سوراخ دعا رو گم کردن. در جریان جشنواره فرصتی دست نداد تا این فیلم ها رو ببینم اما ندیده معتقدم رفتارهایی که این روزها از طرف آدما معلوم الحال و مجهول الفال علیه این دو فیلم می شه بی دلیله. برای من جای سئواله چه طور روزگاری هر تجمعی بدون مجوز پاسخش باتوم بود و این روزها که این فیلم ها در اکران سر از شهرهای مختلف درمیارن عده ای کفن می پوشن و تجمع غیرقانونی می کنن و در نهایت نه تنها باهاشون برخورد نمی شه که به نظرشون عمل هم می شه و این فیلم ها از پرده سالن اون شهرها پائین میان. من نمی خوام بگم محتوای زندگی خصوصی و گشت ارشاد خوب بوده و قلاده ها فیلم بدیه. حتی معتقدم قلاده فیلم خوب و خوش ساختیه و این جور فیلم ها نیاز این روزهای جامعه ماست، اما مشکل من با تناقضیه که در این بین وجود داره، اگه ۱۰، ۲۰ نفر جلوی سینما آفریقای مشهد علیه قلاده ها تجمع محترمانه ای داشته باشند باهاشون چه طوری برخورد می شه؟ مگه جلوی نقد و بررسی گشت ارشاد و زندگی خصوصی گرفته شده بود که بعضی ها حتی طاقت دیدن این دو فیلم رو روی پرده نداشتن؟ مگه بعدش نمی تونستن علیه این فیلم ها بنویسن، فیلم بسازن و... تلخ ترین جنبه این ماجرا که بارها در وبلاگم به اون اشاره کردم اینه که چه طور علما و افراد به اصطلاح ارزشی، صداشون برای نمایش حضرت ابوالفضل (ع) در مختارنامه و اکران دو تا فیلم که از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی مجوز داشتن درمیاد اما در برابر این همه دزدی، رانت، فساد و فحشاء کمتر چیزی می گن؟ بازهم گاهی از برخی علما درباره بعضی چیزها یک نقدی می شنویم اما این کفن پوشان خودسر که هم خود سر هستن و هم دست و هم قلب که برای اختلاس ۳ هزار میلیاردی و... هم هیچ کاری نکردن. در پایان متاسفم برای وزارت ارشاد که این قدر منفعل و بی خاصیت عمل کرد، همون وزارتی که با بهانه های واهی خانه سینما رو تعطیل کرد در برابر رفتار عده ای که اقلیت هم در جامعه ایران محسوب نمی شن این قدر خوار و ذلیل شد که برنامه اکرانش در شهرهای مختلف رو با تجمعات به اصطلاح خودجوش عوامل خودسر تنظیم کرد. |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در سه شنبه 22 فروردین1391 و ساعت 19:42 کبری در دام اهریمن
اون ور سال یک چیزی نوشتم که به دل خودم هم نچسبید و این ور سال چاپ شد. در کل مدتیه احساس می کنم در طنز تخلیه شدم و چیز جدیدی واسه رو کردن ندارم، نمونه اش همین که می بینید...
نبرد کبري با اهريمن بر سر يک تصميم
سلام و خداقوت، يک سوال فلسفي از ديرباز وجود داشته که هنوز پاسخ قطعي هم برايش پيدا نشده است. سينماي ما چه جوريه؟ تا يکي مي خواهد توضيح بدهد که چه جوريه! يک جور ناجوري يک وصله ناجور به سينما مي چسبد و يک موضوع جديد پيش مي آيد؛ خلاصه از آن جا که ماهيت سينماي کشور مثل قيمت سکه سيال است، شايد نتوان به طور قطعي گفت که چه جوريه! اما مي توان يک جوري کليت چه جوري بودنش را افشا کرد، آن هم به کمک معرفي گونه هاي موجود در سينماي کشور با بازسازي داستان «تصميم کبري» و در اين مطلب پشت پرده ژانر (گونه) وحشت سينماي کشور را براي شما برملا مي کنيم. ژانر وحشت ما اين جوريه!
مادر کبري درگير خانه تکاني آخر سال است، ساعت روي ديوار روي 10:25 متوقف شده است. مادر اضطراب دارد چون مي ترسد در اين فرصت نتواند همه کارها را انجام دهد. مادر گوشه اي از منزل را مرتب مي کند و مي رود سراغ اتاقي ديگر، وقتي بر مي گردد مي بيند دوباره همه چيز نامرتب است، براي همين به تصور اين که کبري زحمتش را به باد فنا داده است شتلق مي زند پس کله کبري، غافل از اين که بي نظمي کار کبري نبوده است و شخص ديگري و شايد هم موجود ديگري در خانه آن هاست. کبري کتاب هايش را بر مي دارد و با ناراحتي مي رود زير درخت آلبالوي حياط مي نشيند ... اهريمن از راه مي رسد، فقط چون سينماي ما امکانات لازم براي گريم نقش شيطان را ندارد، اهريمن در هيبت پسري جوان و خوش تيپ ظاهر مي شود، عوامل فني فيلم به کمک يک پنکه مقداري برگ را در هوا پخش مي کنند و چون پنکه امانتي صاحب خانه لوکيشن فيلم است، اين صحنه بايد در يک برداشت ضبط شود. البته آن هم به خاطر حس بازيگر نقش کبري در نمي آيد، بنابراين اولين ملاقات کبري و اهريمن در حالي است که کبري روي تاب آويزان از درخت آلبالو نشسته است و اهريمن با يک شاخه گل رز از راه مي رسد و به کبري مي گويد: «يک شاخه گل رز براي رز گل من!» کبري مي گويد: «اسم من رز گل نيست»، بعد شم اگر اهريمن همين طور بي هوا وارد خانه ما شود و در نزند، فيلم دچار مميزي مي شود. بنابراين دفعه بعد اهريمن به اتفاق والدينش دق الباب مي کند. از آن جا که اين صحنه هم ترسناک نيست کارگردان پس از مشورت با فيلم نامه نويس تصميم مي گيرد که فيلم را در گونه عاشقانه بسازد، اما تهيه کننده از راه مي رسد و مدعي مي شود که فيلم عاشقانه فروش نخواهد داشت، براي همين نقش پدر اهريمن را مي دهند به «احمد پورمخبرالدوله» و اسم اهريمن هم به اهورا شمس تغيير مي کند تا فيلم را در ژانر طنز بسازند. چند آهنگ قديمي هم شب عروسي اين دو گل نوشکفته بوستان زندگي توسط پدر داماد اجرا مي شود، به خير و خوشي و سلامتي ... |+| نوشته شده توسط سيد مصطفي صابري در شنبه 19 فروردین1391 و ساعت 12:6 |
|


